آبان که می آید من و این باغ هم دردیم

آبان که می آید من و این باغ هم دردیم
با چشم هایی خیس دنبال تو می گردیم

خرداد دستان تو را گم کرده ایم انگار
تکرار ودر تکرار ودرتکراری از زردیم

باران که می بارد به گوش باغ می گویم
ای کاش چتر بودنت را باز می کردیم

تنگ غروب وگریه ی برگی که می افتد
انبوهی از مجموعه های مملو ازفردیم

شاید..نه..حتما شک ندارم می شود باهم
این راه را یک بار دیگر باز برگردیم
دیدگاه ها (۱)

ساڸ‌هاسٺ یڪ نفر دروڹ‌ام آلزایمر ڪَرفٺہ اسٺدچارِ پنجره‌اے شده...

تَصدّقَت ! حَرف ها را بایَد زد ...حتّی اگر‌ تَلخ باشد ، اگر ...

بــــرای رفتن .. چمدان می بندند بــــرای مــاندن .. دل ! مـن...

عـــاشـــقکه باشیمی‌توانیبــســــازےدرون مردی راکه بـارهـا و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط