بچه‌ها لطفا بخونید و نظر بدید 👍 👍 👍

بچه‌ها لطفا بخونید و نظر بدید 👍 👍 👍
.
خونه‌ی ما توی یه محل قدیمی بود
با دیوارهای کوتاه کاه‌گلی و کوچه خاکی
وسط کوچه یه درخت داشت و یکم علف دورش
مادرها نوبتی صندلی میذاشتن دم در خونه یکی و باهم حرف میزدن و چایی میخوردن
بچه‌ها هم اون طرف‌تر فوتبال بازی میکردن
بازی دختر بچه‌ها هم یا خاله خاله بازی بود و موهای عروسک‌هاشون رو شونه میزدن یا کنار مادرها ، خودشون یه جلسه جدا داشتن و تو استکان‌ و قوری به هم چایی تعارف میکردن
موقعی هم که بارون میومد
دیگه بازار همه اینا تعطیل بود
البته به جز من
وقتی بارون بند میومد میرفتم تو کوچه
چاله‌هایی که پر از آب شده بود ، برای من دریا بود و منم ناخدا
با کاغذ قایق درست میکردم و تو چاله‌ها قایق سواری
راستش بابام اونقدر پول نداشت که دریای واقعی رو به من نشون بده
منم فقط تو تلویزیون دریا رو دیده بودم
ولی تلویزیون ما سیاه‌ و سفید بود و چاله‌های تو کوچه هم سیاه
واسه همین وقتی بچه بودم هیچوقت حسرت نداشتم دریا رو ببینم
چون دیدن اون همه آب سیاه زیاد واسم جذاب نبود
یادم میاد یه روز که فهمیدم دریا آبی‌ئه ، دیگه بعد از بارون قایق سواری نمیکردم
فقط دعا میکردم زمین خشک بشه تا فوتبال بازی کنم


.
دیدگاه ها (۱۰)

برده عمارت جئون

دختر جوان؛: دریا😭😭پارت هشت☯️رفتن سرخاک دریا گفت به علی ببین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط