پارت بیست و نهم

(پارت بیست و نهم)

(جیمین)
از اون روز که کسی که خودم کاری کردم بره بخاطر چیزی به اسم مافیا بودن یا بهتره بگم اینکه آدم رابطه نبودم آدم عشقو عاشقی نبودم اما میدونستم اون فرق داره اما جلو خودمو گرفتم دوماه میگذره...درسته خیلی کم پیش میومد ببینمش ولی الان نبودش بیشتر حس میشه تو یه شهر نیستم باهاش و این افکار نفسمو تنگ میکنه...توی این دو ماه کلی اتقاق افتاده بود لونا از وقتی فهمید ا/ت رفته داشت دیوونه میشد هرکاری میکرد یه خبر ازش بگیره اما چجوری؟..تهیونگ که بخاطر لونا کلا یکی دیگه شده بود بی رحم نر از همیشه خودمم جونی نداشتم واسه کار از وقتی ا/ت رفته حالم اصلا خوب نبود شده بودم یه آدم عصبی که انگار فقط اونو نیاز داشتم یجی...همیشه سعی داشت بهم نزدیک بشه اما همیشه دوری میکردم هیچ خبری از ا/ت نشده بود خودمم داشتم رد میدادم...
پشت سر تهیونگ با یه اسلحه توی دستش که جلوش یه مافیای دیگه زانو زده بود وایستاده بودم خیانت...چه تویی عشق چه کار چیزی که هیچوقت بخشیدنی نیست و نمیشه...
ته:تو چطور تونستی از اعتماد من سو استفاده کنی هانگ؟
ه.گ:من..من واقعا متاسفم قربان...فقط یه ف..فرصت دیگه به من بد...
با صدای بد و گوش خراش اسلحه صداش قطع شد...تهیونگ عصبی تر از همیشه سمت من برگشت واز اون مرد دور شد همونطور که کنارش داشتم راه میرفتم لیان اومد سمتون(لیان دوست صمیمی ته و جیمین)
لیان:قرارداد حاضره فقط نیاز به چندتا امضا داریم ته اینجوری همه ی مافیا های کشور از حرف تو رو عملی میکنن
ته:خوبه..کی و کجا؟
لیان:سه روز دیگه توی توکیو همشون اونجا جمع میشن
جیمین:این خیلی خوبه اما فکر نکنم امضا کنن
ته:نیازی نیست نگران اینجاش باشی اونا تنها چیزی که ازش میترسن یه اسلحه پر رو سرشونه
حرفی نزدم و سوار ماشین شدیم چندتا ماشین دیگه هم پشت سرمون میومدن...
(ا/ت)
بعد از مرگ ناپدریم جایگاهش به من رسیده بود یه مافیای قوی و مشهور توی توکیو کی فکرشو میکرد یه روزی کسی که خودش از مافیا می‌ترسید الان بشه یکی از همونا و همینطور قوی ترش؟
توی اتاق کارم بودم که یکی از دستیارام اومد توی اتاقم
ا/ت:چیشده؟!
د.ر:خانم سه رو دیگه یه جلسه برگزار میشه بین مافیا های توکیو و سئول شماهم باید اونجا باشید
ا/ت:کی برنامشو چیده؟
د.ر:اینشو ماهم نمیدونیم خانم
ا/ت:میتونی بری
کنجکاو شده بودم چه جلسه ای میتونه باشه؟آخه مافیای کره چه به ژاپن؟فکرمو درگیرش نکردم و شروع کردم به کارای خودم رسیدم...
(جیمین)
با تهیونگ داشتیم نوشیدنی می‌خوردیم که گفت:سه روز دیگه باید بریم هرکاری که لازمه زودتر انجامش بده
جیمین:چشم نگران چیزی نباش هیونگ
ته:ترس من فقط دختر عوضیه هانه بعد مرگش دخترش اومد به جاش یکی از گروه ترین و قوی ترین مافیا های ژاپنه اسمش لارنه البته لقبشه اسم اصلیشو نمیدونم شنیدم خیلی سمج و کله شقه فکر نکنم از پسش بر بیام
جیمین:تا حالا دیدیش؟
ته:نه اما امیدوارم بتونیم راضیش کنیم بالاخره میخوام چیزی که مال باباش بوده رو از خودم بکنم
جیمین:نگران نباش هیونگ پسش بر ماییم
کپی ممنوع
دیدگاه ها (۰)

پارت بیست و هشتما/تروی تختم خودمو جمع کرده بودم گریه هایی که...

(پارت بیست و هفتم)اون عمارت پر شده بود از کلی آدمایی که نگاه...

love Between the Tides⁵⁹فردا بیمارستان بودم و جواب آزمایشم ر...

سناریو:وقتی ا/ت با تهیونگ میره فروشگاه و یه عروسک بزرگ میخره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط