می‌گریزم از تو در بیراهه‌های راه

می‌گریزم از تو در بیراهه‌های راه
تا ببینم دشت‌ها را در غبار ماه

تا بشویم تن به آب چشمه‌های نور
در مهِ رنگین صبح گرم تابستان
پر کنم دامان ز سوسن‌های صحرایی
دیدگاه ها (۱)

آفتاب...به "مزارع قهوه " ی چشم های تو...که می رسدصبح می شودچ...

چشم وا کردم و دیدم که جانم "تو شدی"دفتر پر غزل خاطره هایم "ت...

کجایی ای که دلم بی‌تودر تب و تاب است ...

امام #زمانمدلم برای ورود تو لحظه شماری می‌کند و حنجره ام تو ...

طبیعت

سپیده که سر بزند #آفتاب سفره اش را پهن می کند و قدم های کوچه...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p74دختر چندتا گل خشک‌شده رو از روی مسیر ...

جونگکوک عزیزم ۲۹ سالگیت رو از صمیم قلب تبریک می‌گم🐰🎂در این ر...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۸صبح روز پایانی، وقت...

جونگکوک عزیزم ۲۹ سالگیت رو از صمیم قلب تبریک می‌گم🐰🎂در این ر...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۲۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط