🍁رمان : در مسیر عشق🍁

🍁رمان : در مسیر عشق🍁
p¹¹

ویو جونکوک :
وقتی رفتم اونجا یک چیز محکم خورد و تو سرم و سیاهی......

ویو ا/ت :
خواب بودم که با صدایی بیدار شدم از کنار در که نگاه کردم دیدم که زمین کمی خون شده ترسیدم و شماره‌ی تهیونگ و گرفتم { از کجا شماره‌ی ته و داری ا/ت جان 😵 }
و گفتم که زود بیاد عمارت ، که ناگهان چند تا مرد هیکلی با دست‌های خونی اومدن و منو هم گرفتن

+ ولم کنید ولم کنیدددد جونکوککک { داد و گریه }
مرد : اگر خیلی داد بزنی دوتاتون هم می‌رید اون یکی دنیا { یکمی داد }
که ناگهان کسی وارد اتاق شد.

کای { پسر عمو و دشمن خونی جونکوک }
کای : به به سلام بانو پس تو دوست دختر مخفی جونکوک هستی......
+ به تو چه عوضی..... با جونکوک چیکار کردی....
که ناگهان دوباره کسی اومد تو { نویسنده برای دهمین بار کرم دارد 😂 }

ویو تهیونگ :
خوابیده بودم که ا/ت زنگ زد و بهم گفت که زود بیام عمارت منم که رسیدم دیدم کای اونجاست

= کای عوضی با اونم چکار داری تو با منو جونکوک کار داری { داد }
که یک صدای اومد.
+ اون صدای جونکوک بود . چیکار کردین باهاش { گریه }
کای : اوه اره شاید چند تا شیشه رفته سرش و داره ناله میکنه { نیشخند }
_ چی چیکار کردین باهاششش { داد } اون کجاستتت

ویو ا/ت :
نمیدونم چیکار کرد اما سرم گیج رفت و سیاهی
‌.............

°♡°♡°♡°♡°♡°♡°♡°
🍁 ادامه پارت 12 🍁
🦋 نویسنده : الیسا 🦋
دیدگاه ها (۰)

🍁رمان : در مسیر عشق🍁p¹² پرش به فردای ان روز ویو ا/ت :صبح با ...

🍁رمان : در مسیر عشق🍁p¹³ کای روبه جونکوک :هوییی عوضی بیدار شو...

🍁رمان : در مسیر عشق🍁p¹⁰ = ا/تتت کیفت جا موندددد_ اوه اره ا/ت...

🍁رمان : در مسیر عشق🍁p⁹ _ اهم اهمممممم { با عصبانیت و کمی داد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط