با دست خسته معجر خود را کنار زد/حتی کلام و درد دلش با اشا

با دست خسته معجر خود را کنار زد/حتی کلام و درد دلش با اشاره بود
زخم نهان به روسری اش را عیان نمود/انگار جای خالی یک گوشواره بود
ناگاه لب گشود و تلاطم شروع شد/دریای حرف های دلش بی کناره بود
کوچکترین یتیم خرابه شهید شد/اما هنوز حرف دلش نیمه کاره بود
دیدگاه ها (۱)

✅پروردگارا ، دراین صبحدم ، قرار دلهای بیقرارمان باش. فراوان...

عینسفر کردم به دنبال سر تو سپر بودم برای دختر تو چهل منزل کت...

.

.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط