گاه آدم دلش میخواهد روی صفحه مجازی اش بنویسد:

گاه آدم دلش میخواهد روی صفحه مجازی اش بنویسد:
" لعنتی ترین...!
دلتنگم... آنقدر که بلند ترین فریادها هم نمی تواند ذره ای از این حناق کم کند "
بنویسد و خلاص...
آنقدر که حتی فکرش را نکند اینهمه ماه صبوری کردنش باد هوا میشود،
که کسی آن دور ها هواااا برش میدارد...
بعد جسورتر شود بنویسد:
" دیشب دلم خواست به شماره ات پیغام بدهم
اما همان یک آن دیدم لابه لای تمام شماره ها نبود ترین شماره ای... بعد بغضم را جوری قورت دادم که خدا هیچ نشنود که بتوانم همان لحظه شکرگزارش باشم برای آن روزگاری که دلشکسته شماره ات را پاک کردم،
وگرنه حالا برنده دلتنگِ این صبوریِ اجباری من نمیشدم "
آدم است دیگر... گاه دلش جز آنکه بگوید دلتنگم با هیچ حرف دیگری آرام نمیشود...
حتی اگر بداند کسی هست که هرگز این نوشته ها را نمیخواند...
بعد قبل از خط آخر
اسم خودش را هم بنویسد برای آن یک درصد احتمالِ خواندن آن یک نفرِ خاص
و خط آخر را هم پی نوشت کند " مخاطب خاص ندارد "
و یک آهِ راحت بکشد...
دیدگاه ها (۵)

بعضی زخمها به قلب آدم چنان کاری است که سالهای سال هم بگذرد ه...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:1اگر داستان طوری پیش برود که هر نفر در ...

مدیریت ترافیک

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

مافیای من — قسمت ۱۸چیزی بیشتر از یک رازمرد روبه‌روی جونگکوک ...

چند پارتی جونگکوکپارت اول ات — ۱۹ ساله: دختری مهربان، برون‌گ...

......//برده ی زیبا//......

پارت دوم_جایی میان ماچند روز بعد، همه‌چیز ظاهراً عادی بود.جو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط