گاه آدم، خود آدم، عشق است. بودنش عشق است. رفتن و نگاه کرد

گاه آدم، خود آدم، عشق است. بودنش عشق است. رفتن و نگاه کردنش عشق است. دست و قلبش عشق است. در تو می جوشد، بی آنکه ردش را بشناسی. بی آنکه بدانی از کجا در تو پیدا شده، روییده. شاید نخواهی هم. شاید هم بخواهی و ندانی. نتوانی که بدانی.

👤 محمود دولت آبادی
دیدگاه ها (۱)

تقریبا هیچ وقت نمی توان بوی بد صبح دهان را از بین بردچون شب ...

صندوقچه قدیمی‌ات را نگردحتی اگر بهارحتی اگر شکوفهدر پس دیوار...

"oymyakon" روستایی در کشور روسیه وجود دارد که در زمستان دمای...

ملخ همان حشره ای که دیدنش خیلی ها را دچار احساس چندش می کند ...

پارت دوم: قرار اول در کافه دنجچند روز بعد، چویا در کافه‌ای د...

"competition" "p¹"

ترس شیرین pt 28با مشت تهیونگ که کنار سرش برخورد کرد نفسش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط