آن دو چشمان سیاهت را به اشکت تر مکن

آن دو چشمان سیاهت را به اشکت تر مکن
قلب من خود درد دارد ، تو دگر بدتر مکن

اشک تو چون خنجری بر قلب زارم میزند
من ستم بسیار دیدم ، تو جفا دیگر مکن

مستی چشمان تو سرتر زصد جام می است
بیش از این باده به جامم ، در شب آخر مکن

پیش رویت از خجالت گل شده پرپر به باغ
زین که هستی پس دگر ، رویت تو زیباتر مکن

بوی عطر تو هنوزم بر تنم جا مانده است
تو مرا همچون خدایی ، بنده ات کافر مکن

از خدا خواهم ، به آغوشت دهم من جان خود
پس بیا امشب در آغوشم ، دگر جا سر مکن
دیدگاه ها (۱)

ﺧﺪﺍﯾﺎ؛ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ﺑﺮﺍﻳﻤﺎﻥ ﺑﺮﻑ ﺑﻔﺮﺳﺘﻲ؟ﺑﺮﻓﻲ ﻛﻪ ﺑﺮﻑ ﺑﺎﺷﺪ،ﺑﺮﻓﻲ ﻛﻪ ﺑﻨﺸ...

به سلامتی اون حس هایی که نمیشه به اشتراک گذاشت..نه توی نت،نه...

"ﺗﻮ" ﺩﺭ ﺟﺎﻥ "ﻣﻨﯽ" ﻣﻦ ﻏﻢ ﻧﺪﺍﺭﻡ"ﺗﻮ" ﺍﯾﻤﺎﻥ "ﻣﻨﯽ" ﻣﻦ ﮐﻢ ﻧﺪﺍﺭﻡﺍﮔﺮ...

دوست دارم ساعتی با چشم تو خلوت کنمدر کنارت جا بگیرم با لبت ص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط