ناز پروده ی

ناز پروده ی
عشق تو شدم جان منی
دردخود با که بگویم
که تو درمان منی
دین ودنیا وهمه هستی
من رفته به باد
هیچ سرمایه مـرا نیست
تو ایمان منی
دیدگاه ها (۱)

بیدار تو تا بودم رویای تو می دیدمبیدار کن از خوابم ...

تا تو را حس مے ڪنــمحس مے ڪنم دلواپسمبے پنــاهـم خستــــہ ام...

نمیدانم تو خـوابے یا ڪ بـیدارولے مـن مـثل هر شـب بیـقرارمدرا...

همه قبیله‌ی من عالمان دین بودند مرا معلم عشق تو شاعری آموخت

تو ماه شدی تا دل دیـوانه بسوزانیمن کور شدم تا به تماشای تو ب...

بعضی آدما فقط میان و میرن، ولی بعضیا میشن خونه‌ی امن. تو برا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط