بــاورش کمـــی سخت است

بــاورش کمـــی سخت است

امــا بـاور کـن پدرانمـــان هــم

تمـــام شب‌هـای مهتــابی عـــاشق بـودند

وقتــی به دود سیگـــارشان خیـره مـــی‌شدند و بــــــاد

در پیــــراهن بلنـد زنــــی می‌وزیـد

که بهـــار نارنـــج می‌چیـد

و به مــــردی – کـــه فـــرض کن بــرای تماشـــای بهــار آمده –
لبخنـد مــــی‌زد

بــــاورش سـخت است

مـــی‌دانم

امــا بـارها به مــــاه گفتـه‌ام طـــوری بتابد

که بغض، راه گلــــوی پنجـــره‌ای را نبنــدد

مخصـوص اً اگر بــــــاد

خاطـــرۀ بلندِ پیــــراهنِ زنــــی را وزیـده باشـد

بـــارها گفتــه‌ام ایـن شهــــر باغ نـدارد

بهــــار نـدارد

بهــــار نارنــــج ندارد

و آدم اگـــر دلش بگیـــرد

دردش را به کــدام پنجـــره بگــوید؟

که دهـــانش پیــش هـــر غریبــه‌ای بــــاز نشـود.
دیدگاه ها (۱۵)

📖 آکادمی آستریاپارت دهم | «کسی که حتی جک را ساکت کرد»شب...با...

#درخواستی_تهیونگ#انعکاس_خشممعرفی شخصیت هاکیم تهیونگ * سن: ۳۲...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

P : 25

پارت: 24 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آسمونِ بیرون از پنجره‌های...

پارت هفتمشینیچیرو سر سفره شما نشسته بود و سرشو آورد بالا و ب...

پارت:¹°°°°°باران با بی‌رحمی به پنجره‌های بلند عمارت جئون می‌...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

قسمت ۸(بخش دو)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط