Part 49

Part 49

کیم‌وی

ا.ت

با احساس خفگی از خواب بیدار شدم

تهیونگ محکم بغلم کرده بود و پاشو انداخته بود دور کمرم

رسما قفل شده بودم تو بغلش

ا.ت: تهیونگ بیدار شو خفم کردی !! تهیونگ عزیزم نمی تونم نفس بکشم !! تهیونگگگگ

نه اینطور بیدار نمیشه شیطنتم گل کرد نیپل سمت چپش که جلو دهنم بود مکیدم

تهیونگ: نکن توله بذار یکم بیشتر بخوابیم

ا.ت: پس بیداری وانمود میکنی نشنیدی تهیونگ من دارم خفه میشم یکم شل کن

چشماشو باز کرد و یه نگاه به من کرد خندید و گفت: صبح بخیر توله

ا.ت: صبح تو هم بخیر عزیزم حالا این دست و پات بردار برم دستشویی

بوسه ای تو خماری خواب به پیشونیم زد دست و پاش از دورم باز کردم
ا.ت: آخیش داشتم خفه میشدم انقدر سفتی نمیشه تکونت داد

تهیونگ خندید به غر غر های من بلند شد رفت لباس بپوشه

منم همونطور لخت مادرزاد رفتم دستشویی

روتین پوستیم انجام دادم یکمم کرم مسکن به باسن و پوسیم زدم دردم کمتر بشه

رفتم بیرون ملافه رو دورم پیچیدم اتاق لباس که رفتم تهیونگ تو اون کت و شلوار آبی کاربنی دیدم کلی قربون صدقش رفتم

ا.ت: بیا این کروات ببند

همینطور با ملافه لنگان لنگان سمت تهیونگ رفتم کروات دور گردنش انداختم و با دقت با حالت کیوتی اخم کردم تا کرواتش ببندم

تیهونگ: کمرت خیلی درد نمیکنه؟

میخوای امروز استراحت کنی فردا بیای؟

ا.ت: خوبم عزیزم چیزی نیست کرم زدم خوب میشه دوست دارم کنارت باشم

تهیونگ: تو زیادی شیرینی ا.ت و بوسه ای رو گردنم گذاشت

بشین رو صندلی من لباس برات میارم
لباس هام آورد کمک کرد پوشیدم شون

یک کت و شلوار آبی پاستیلی آورد شلوارش از کمر تنگ بود بعد آزاد میشد یک بلیز سفید با یقه کار شده که زیر شلوارم بردمش و یک کت بلند که با کمربند به همون جنس بسته میشد

خیلی خوشگل بود کت و شلوار و یک کفش سفید هم پوشیدم

بالم لب آلبالویی هم زدم چه امروز خوشگل شدم فکر کنم تاثيرات رابطه خوبه
کرم ضد آفتابم هم زدم و تمام

تهیونگ: آماده ای عزیزم بریم دیر شده

ا.ت: بذار کیفم بردارم یه کیف دستی سفید برداشتم بالم لب و موبایل و کیف پولم توش گذاشتم

برگشتم رو به تهیونگ گفتم بریم

تهیونگ : آبی خیلی بهت میاد توله چند تا لباس خواب آبی یادم باشه بخرم

ا.ت: حالا نکه خیلی سالم میمونه
همشون جر میدی

تهیونگ اومد کنار گوشم گفت:

از بس سسکی و خوردنی هستی
با این بوی توت فرنگی وانیلت دیوونم میکنی

بعد نفسش تو گوشم خالی کرد و گوشم لیس زد که مورمورم شد با ناله گفتم
ته نکن حساسم به گوشام

تهیونگ با خنده کشید کنار کمرم گرفت با هم رفتیم پایین

ا.ت: سلام مامان جونم صبحت بخیر

مامان: سلام دخترم بیا بشین صبحونه درست کردم

تهیونگ هم سلامی داد و نشستیم صبحونه خوردیم

تهیونگ : توت فرنگی بلند شد دیرمون شد

سریع بلند شدم از مامان خداحافظی کردیم رفتیم به سمت ماشین

حدود یک ساعت با سرعت زیاد تو راه بودیم خب یک ماه آبی بیرون از شهر بود

تهیونگ همش تو لب تاب داشت چیزی می نوشت منم کلی ازش عکس گرفتم
خیلی جذاب تر میشه وقتی میخواد کاری انجام بده دقیقا مثل زمانی که هورنی میشه

منم گول ظاهر جذابش و میخورم

راننده: رسیدیم

تهیونگ: ممنون

اول تهیونگ پیاده شد بعد دست منو گرفت منم پیاده شدم

ا.ت: واو اینجا چقدر بزرگ راستی تهیونگ بابام امروز مگه نمی خواست با ما بیاد؟

تهیونگ : گفتم که دیر کردیم ۶ صبح باید سرکار میبودیم ولی خب فعالیت دیشب مون زیاد بود زیادی آب بدن مون رفت

با اشاره به رابطه دیشب صورتم گل انداخت و تهیونگ زد زیر خنده

همه افراد حاضر تو سالن از خنده تهیونگ با تعجب برگشتند باورشون نمیشد رئیس شون داره میخنده

ا.ت: خیلی بدی الان وقت گفتن این موضوع نیست

باخنده دستشو انداخت دور کمرم با هم رفتیم سمت آسانسور
همه با تعجب به من نگاه میکردند خب حق دارند

من خیلی خوشگلم
با مالکیت خودمو بیشتر به تهیونگ چسبوندم تا دخترا ی هرزه بفهمن صاحاب داره تهیونگ

تهیونگ : من یه جلسه فوری دارم به بوگوم گفتم همه جا رو بهت نشون بده هر چیزی هم خواستی برات تهیه کنه

سری تکون دادم به دفترش رسیدیم

تمام دفتر با چوب قهوه ای روشن و رنگ نسکافه ای کار شده بود واقعا شیک بود

ا.ت: طراحی اینجا هم تو انجام دادی؟

تهیونگ : خوشت میاد ؟

ا.ت: خیلی شیکه دوسش دارم میشه به منم یاد بدی ته ته

تهیونگ: البته کیوتم
منشی هان لطفا هر چیزی که همسرم خواست براش بیار من جلسه دارم

تهیونگ: مراقب خودت باش نفسم بعدم کلی منو تو بغلش چلوند

ا.ت: برو دیگه دیرت میشه

بالاخره تهیونگ رفت
خب بذار ببینم اینجا چه خبره

بالاخره باید قدرت خودمو اینجا نشون بدم

اول از این زنیکه منشی هان شروع کنم..

دوپارت بعدی رو شب میزارم
ساعت ۱۰
دیدگاه ها (۲۴)

KIM V

Part 47کیم‌ویا.ت: ته خیلی با سلیقه ایتهیونگ: تو هم یکی از سل...

پارت. 33

پارت. ۳۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط