پارت

پارت ۸۳۵
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
هر سه تاشون کلافه بودن...
امیر_خیلی خب...اما بازم برمیگردیم وای به حالت شیخ دروغ گفته باشی...
ارمین دستمو گرفت...
_اما اونا اینجان...
_/کاریش نمیشه کرد تا وقتی شیخ تحویلشون نده...ممکنه جنگ راه بیوفته...برای ما مقابله در حالت عادی مشکلی نیست اما اونا دوتا گروگان دارن...
_سه تا..‌!
_/چرا سه تا ...نکنه ارمیتا و ملیکا حامله ن یکی شون...!
_نه ملی یه بچه رو پیدا کرده بی سرپرست بوده ...اونو میگم...
ارمین سری تکون داد...باهاشون رفتم...برای بچمم که شده باید میرفتم...خطرناکه...
ارمین_/خیلی اذیت شدی؟!
_هوم با منو ارمیتا که زیاد کار نداشتن...بماند که حافظه ارمیتا رفته بودو اینا...اما ملی...
به امیر نگاه کردم و از زدن بقیه ای حرفم پشیمون شدم...
ارمان_/حافظه ش رفت بود؟!چیکار کردنش...!!!
_/سینا با یه چیزی زده تو سرش از اون موقع تازه حافظه ش برگشته بود امروز...
دیدگاه ها (۲)

پارت ۸۳۶رمانMAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسن...

پارت ۸۳۷رمانMAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسن...

پارت ۸۳۴رمانMAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسن...

پارت ۸۳۳رمانMAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط