[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]
[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]
The Forced Law
━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━
پارتے⁸
لوک پوزخندی زد، یه قدم دیگه اومد جلوتر و با لحن هـ . ـول و رو اعصابش گفت:
«اووه... چه وحشی! خوشم اومد. ولی کلاغ کوچولو، اینجا یتیمخونه نیست که دور برداری. حیفه حیوان خانگیِ یه مشت پیرمرد بشی و آخرشم گیر اون پسرهی یخمکک بیفتی... خوراکِ خودمییعنی!»
هنوز حرفش تمام نشده بود که دستش رو دراز کرد سمت شونهی آلیس.
آلیس حتی پلک هم نزد. قبل از اینکه دست لوک به لباسش برسه، با سرعت نور مچش رو روی هوا قاپید، چرخوند و همزمان با کف پا محکم کوبید پشت زانوی لوک. لوک آخی گفت و با زانو افتاد روی چمنهای خیس باغ.
قبل از اینکه بتونه جمعوجور کنه، آلیس دستش رو تا حد دردناکی پشت کمرش قفل کرد، خم شد روی گوشش و با لحنی آروم ولی فوقالعاده خطرناک گفت:
«دفعه اولت بود نادیدهت گرفتم، دفعه دومت شد این... دفعه بعدی اگه حتی جلوی چشمام آفتابی بشی، انگشتاتو طوری میشکنم که با دستکش غذا بخوری! افتاد؟»
لوک از شدت درد صورتش درهم رفت و از بین دندوناش نالید: «آخ... ول کن بابا... دیوونه!»
آلیس با یه ضربه آروم دیگه، دستش رو پرت کرد اونطرف و ولش کرد. موهای مشکیِ لختش رو داد پشت گوشش، یه نگاه از بالا به پایین به لوکِ خوارشده انداخت و بدون اینکه حتی نفسنفس بزنه، چرخید و رفت سمت ساختمان عمارت.
همونطور که داشت میرفت، نینا که تمام این صحنه رو از پشت پنجره سالن دیده بود، با دهن باز و چشمهای گردشده نگاش میکرد.
وقتی آلیس وارد سالن شد، نینا بدوبدو اومد سمتش، جلوش سبز شد و با ذوقی که از چشماش میبارید گفت:
«پشمام! تو همین الان لوکِ روانی رو لوله کردی؟! تو رسماً آیدل جدید منی!»
ادامه دارد...
#DarkRomance #MafiaRomance #Obsession #DarkAcademia #ForbiddenLove #AgeGap #EnemiesToLovers #Possessive #PsychologicalThriller #Tragedy #EmotionalDamage #Angst #SlowBurn #ToxicRelationship #IntenseLove #MorallyGrey #DarkAesthetic #Bookstagram #WriterLife #WattpadStories #SpicyBooks #DarkTales #Duet #DubiousConsent
The Forced Law
━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━
پارتے⁸
لوک پوزخندی زد، یه قدم دیگه اومد جلوتر و با لحن هـ . ـول و رو اعصابش گفت:
«اووه... چه وحشی! خوشم اومد. ولی کلاغ کوچولو، اینجا یتیمخونه نیست که دور برداری. حیفه حیوان خانگیِ یه مشت پیرمرد بشی و آخرشم گیر اون پسرهی یخمکک بیفتی... خوراکِ خودمییعنی!»
هنوز حرفش تمام نشده بود که دستش رو دراز کرد سمت شونهی آلیس.
آلیس حتی پلک هم نزد. قبل از اینکه دست لوک به لباسش برسه، با سرعت نور مچش رو روی هوا قاپید، چرخوند و همزمان با کف پا محکم کوبید پشت زانوی لوک. لوک آخی گفت و با زانو افتاد روی چمنهای خیس باغ.
قبل از اینکه بتونه جمعوجور کنه، آلیس دستش رو تا حد دردناکی پشت کمرش قفل کرد، خم شد روی گوشش و با لحنی آروم ولی فوقالعاده خطرناک گفت:
«دفعه اولت بود نادیدهت گرفتم، دفعه دومت شد این... دفعه بعدی اگه حتی جلوی چشمام آفتابی بشی، انگشتاتو طوری میشکنم که با دستکش غذا بخوری! افتاد؟»
لوک از شدت درد صورتش درهم رفت و از بین دندوناش نالید: «آخ... ول کن بابا... دیوونه!»
آلیس با یه ضربه آروم دیگه، دستش رو پرت کرد اونطرف و ولش کرد. موهای مشکیِ لختش رو داد پشت گوشش، یه نگاه از بالا به پایین به لوکِ خوارشده انداخت و بدون اینکه حتی نفسنفس بزنه، چرخید و رفت سمت ساختمان عمارت.
همونطور که داشت میرفت، نینا که تمام این صحنه رو از پشت پنجره سالن دیده بود، با دهن باز و چشمهای گردشده نگاش میکرد.
وقتی آلیس وارد سالن شد، نینا بدوبدو اومد سمتش، جلوش سبز شد و با ذوقی که از چشماش میبارید گفت:
«پشمام! تو همین الان لوکِ روانی رو لوله کردی؟! تو رسماً آیدل جدید منی!»
ادامه دارد...
#DarkRomance #MafiaRomance #Obsession #DarkAcademia #ForbiddenLove #AgeGap #EnemiesToLovers #Possessive #PsychologicalThriller #Tragedy #EmotionalDamage #Angst #SlowBurn #ToxicRelationship #IntenseLove #MorallyGrey #DarkAesthetic #Bookstagram #WriterLife #WattpadStories #SpicyBooks #DarkTales #Duet #DubiousConsent
- ۱.۲k
- ۳۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط