خواستم بنویسم، مه تمام کلمات رو پنهان کرده بود.

خواستم بنویسم، مه تمام کلمات رو پنهان کرده بود.
به سبزکم فکر کردم، پاییز شد، پر از دلتنگی.
به نعنا فکر کردم، گردباد آمد، پر از سردرگمی.
به آدم‌ها فکر کردم، باتلاق نمایان شد،تنها و بی اعتماد.
فکر زندگی به سرم زد، باران بارید،آرام و غمگین ولی زیبا.
به تو فکر کردم،خورشید تابید، گرم و امیدوار؛ رنگین کمانی ساخت، بی نظیر و ماندگار.
دیدگاه ها (۰)

درسته که جین اول عاشق شد ..ولی نامجون بعدا بارها عاشقش شد🥺💗#...

😂😂😂

ته ته کوچولومون ببینید که منتطر دوستش بیاد پنجره رو براش باز...

دیگه وقتشه بارمو جمع کنم، برم تو آسمون ، قطره بشم، از چشم اب...

سناریو ساسونارو🩸 «ماه و خورشید: افسانه‌ی خون و اشک» ☀️فصل سو...

فصل اول – پارت پایانیآخرین نتسه ماه بعد...زندگی آرام‌آرام رن...

تکاپو پارت ۶۶: تنها، خسته... 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍هفته‌ای گذشت، اما سنگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط