نه مغرورم نه دلسنگمنه از تحقیر میترسم

نه مغرورم نه دلسنگم،نه از تحقیر میترسم
پر از بغضم ولی از "اشک بی تاثیر" میترسم

حریفی خسته ام،شطرنج بازی که کم آورده
که از پیچیده بازی های این تقدیر میترسم

میایی،چای مینوشی،برایت شعر میخوانم
من از سردرد این رویای بی تعبیر میترسم

هم از شهر پر جمعیت آشفته بیزارم
هم از تنها شدن در خانه ی دلگیر میترسم

دلم صحرا ودریا را به آتش میکشد روزی
ازین دیوانه،این مجنون بی زنجیر میترسم
‎‌‌‌
دیدگاه ها (۲)

💠 دعای پایانی سال🌿 خدایا ممنون برای تمام خنده های امسالم🌿 ...

خانه تکانی؟!من نامش را میگذارم خاطره تکانیوقتی که هنوز ردّی ...

چه آرزوها که من داشتم و دیگر ندارم چه ها که می‌بینم و باو...

ای کاش شبی یاد مرا دست تو می دادمیروی شمع دلم جانش را دست تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط