Part ¹⁰⁴
Part ¹⁰⁴
تهیونگ ویو:
میدونستم اون شب که قبول کردم چی تو ذهنت گذشته...اینکه چرا پیشنهادت رو انقدر زود قبول کردم..چون نمیخواستم از دستت بدم..بهترین موقعیت برای من بود و اگر ازدستش میدادم تمام کار هام خراب میشد..
نفسمو بیرون دادم
تهیونگ:جیمین با این قضیه بشدت مخالف بود..خیلی سعی کر منو منصرف کنه ولی من مقاومت کردم و تو رو انتخاب کردم..جیمین برای همین موضوع خیلی حواسش بهت هست..
مادرم بعد از اینکه فهمید با تو ازدواج کردم نقشه های شومش رو،رو کرد
تهیونگ:ولی مادرم با فرستادن یکی از دختر ها به خونم اونم همون شب درست زمانی که قرار بود اون خدمتکار اصلی بیاد اومد..میدونستم تمام نقشه های مادرمه..منم به حرف جیمین گوش کردم و به روی خودم نیاوردم که میدونم کار مادرمه تا بتونم با سندی محکم نابودش کنم..تمام همشون کشته شدن.. جیمین سعی کرد کاری کنه تو از من دوری کنی که من نتونم اسیبی بهت وارد کنم ولی نشد..هیچ کدوم از کار هاش جواب ندادن..من اون ادمی که فکر میکردی نبودم..من فقط برای خلاص شدن از اون خونه این کارو کردم
نگاهش کردم..چشمای مشکیش پر از اشک شده بود..با گفتن این حقایق از خودم متنفر شدم
تهیونگ:متاسفم ا.ت..باید همهی اینارو زود تر بهت میگفتم..
ا.ت:...
ادامه دارد🍷
تهیونگ ویو:
میدونستم اون شب که قبول کردم چی تو ذهنت گذشته...اینکه چرا پیشنهادت رو انقدر زود قبول کردم..چون نمیخواستم از دستت بدم..بهترین موقعیت برای من بود و اگر ازدستش میدادم تمام کار هام خراب میشد..
نفسمو بیرون دادم
تهیونگ:جیمین با این قضیه بشدت مخالف بود..خیلی سعی کر منو منصرف کنه ولی من مقاومت کردم و تو رو انتخاب کردم..جیمین برای همین موضوع خیلی حواسش بهت هست..
مادرم بعد از اینکه فهمید با تو ازدواج کردم نقشه های شومش رو،رو کرد
تهیونگ:ولی مادرم با فرستادن یکی از دختر ها به خونم اونم همون شب درست زمانی که قرار بود اون خدمتکار اصلی بیاد اومد..میدونستم تمام نقشه های مادرمه..منم به حرف جیمین گوش کردم و به روی خودم نیاوردم که میدونم کار مادرمه تا بتونم با سندی محکم نابودش کنم..تمام همشون کشته شدن.. جیمین سعی کرد کاری کنه تو از من دوری کنی که من نتونم اسیبی بهت وارد کنم ولی نشد..هیچ کدوم از کار هاش جواب ندادن..من اون ادمی که فکر میکردی نبودم..من فقط برای خلاص شدن از اون خونه این کارو کردم
نگاهش کردم..چشمای مشکیش پر از اشک شده بود..با گفتن این حقایق از خودم متنفر شدم
تهیونگ:متاسفم ا.ت..باید همهی اینارو زود تر بهت میگفتم..
ا.ت:...
ادامه دارد🍷
- ۲۸.۵k
- ۱۹ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط