پر کن پیاله را کاین آب آتشین 

پر کن پیاله را کاین آب آتشین 
دیریست ره به حال خرابم نمی برد
این جام ها که در پی هم می شود تهی 
دریای آتش است که ریزم به کام خویش
گرداب می رباید و آبم نمی برد!
من با سمند سرکش و جادویی شراب
تا بیکران عالم پندار رفته ام
تا دشت پر ستاره اندیشه های گرم
تا مرز نا شناخته مرگ و زندگی
تا کوچه باغ خاطره های گریز پا 
تاشهر یادها .............
دیگر شراب هم 
جز تا کنار بستر خوابم نمی برد!
هان ای عقاب عشق !
از اوج قله های مه آلود دوردست
پرواز کن به دشت غم آلود عمر من
آنجا ببر مرا که شرابم نمی برد...!
آن بی ستاره ام که عقابم نمی برد!

در راه زندگی ...
با این همه تلاش و تمنا و تشنگی 
با این که ناله می کشم از دل که : آب ....آب....!!
دیگر فریب هم به سرابم نمی برد!
پر کن پیاله را....

 #فریدون_مشیری
 
دیدگاه ها (۶)

ما هم شکسته خاطر و دیوانه بوده ایمما هم اسیر طره ی جانانه بو...

زندگی...از دیواربرایم الگویی ساختتا بیاموزم :بند بند خویشتنم...

برای گفتن من ، شعر هم به گل مانده نمانده عمری و صد ها سخن به...

آتشی در سینه دارم جاودانیعمر من مرگی است نامش زندگانیرحمتی ك...

تقدیم باعشق خدمتِ باسعادتِ زندگیم:🫂چراغ لاله روشن در حباب شب...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش دوم_سوروس_از پله های کلاس پیشگویی پایین می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط