قصر شدو

قصر شدو
پارت سوم✨
در گوشه ای تاریک و دور از شهر یک دختر ظالم به نام هانما و خواهرش مانا بودند که هانما مدام نی نی خارپشت ها را اذیت می کرد ولی خواهرش مانا با آنها مهربان بود
🦔(نماد نی نی خارپشت ها):ما....ماما
هانما:ساکت شو تو مامان نداری
🦔:ما....ماما...ماما(با گریه)
مانا:بس کن اینا فقط بچه هستند
هانما:تو دخالت نکن
🦔:ماما
هانما:چیه گرسنه ای؟
نی نی خارپشت سری تکان داد که یهو هانما یک سیلی محکم به صورت نحیف و نازش زد
هانما:حالا که اینطور شد تا سه روز غذا نمیخوری
🦔:ما...مام...ماما(با گریه شدید)
مانا:عزیزم عیب ندارد من مراقبتم
در قصر شدو
از زبان سونیک
ماریا مدام حس بدی داشت و درد و غم را از جایی دور احساس می کرد اما کجا؟چطوری؟خودم هم برام سوال بود
ماریا:من میرم باید آنها را پیدا کنم
سونیک:کیا رو؟؟؟؟
ماریا:بهت میگم
سونیک:باشه بزار منم بیام
با ماریا رفتیم آنجا و یک غار خیلی تاریک و دور بود و توش یک عالمه نی نی خارپشت گریه می کردند
ماریا:عزیزای من مامانتون اینجاست
نی نی خارپشت ها تا صدای ماریا را شنیدند به سمتش خزیدند
🦔:ما....ماما
ماریا همه را بغل کرد
سونیک:باید زودتر بریم
ماریا:باشه
ما نی نی خارپشت ها را یواشکی بردیم و توی قصر شدو برای آنها بهترین چیز ها را قرار دادیم تا اینکه......
دیدگاه ها (۴)

سلام بچه ها✨سریال کره ای مورد علاقه تون چیه من خودم فیلم ایس...

قصر شدو پارت چهارم✨از زبان شدوهمون‌طور که از نی نی خارپشت ها...

به چت جی پی تی موضوع داستانمو گفتم و این عکس را فرستاد🥺

قصر شدو پارت دوم✨از زبان شدوصدای در آمد امی:سلامممممممناکلز:...

پارت ۹خاطرات ناروتو: بخش اولناروتو حالش خوب بود، کنار پدر و ...

***Part 14***«پرش زمانی به شب مهمونی» (نگاهی از توی آینه به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط