شب سیاه و شعر من بارانی و غم های او

شب سیاه و شعر من بارانی و غم های او
تب بسوزد ،شب فرو ریزد در این سودای او

کاروان خسته ولی دلها پر از اندوه و درد
نی بزن تا دل بسوزد امشب از غوغای او

نی بزن تا غم ببارد از فلک داد از فلک
نی بزن تا من ببارم اشک خود در پای او

ماه اگر جلوه بپوشد شبچراغ غم شوم
شب به ماتم رفته در خاموشی تارای او

نازنین بانگ سکوتت نت به نت گویا شده
ناله ها باید که زد در خلوت نجوای او

تاول بغضی که اکنون در گلو چون تیغ شد
بسته راه آهم و می گریم از آوای او

باغبان ،دلخسته مانده خسته تر از هر گلی
گوئیا دل کنده است این بلبل "شیدای"او
دیدگاه ها (۴)

🍃 🌺 🌺 🌺 🍃 شب سیاه و شعر من بارانی و غم های او تب بسوزد،شب...

🍃🌠🎧❣آوای بسیار زیبای :ای آرزوترین بهار ...🍃🌠🎤حامد جلیلی... ...

کبری اسدی نیازی

شانس من تو زندگی :))🥴🥴😕😕😂😂

خنده های شیرین..

خنده های شیرین...

خنده های شیرین..

خنده بازار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط