ادمین کوکو
ادمین کوکو
خواب محال:پارت28
من:میشه خفه شید؟؟؟من خستم بریم خونه
به سمت خونه حرکت کردیم ،رسیدیم و خودمونو روی مبل پخش کردیم
سوهو:فردا زود بیدار شید که بریم کمپانی
فاطی:کای
بکی:جونش
کای: -_-
فاطی:کاااااای
کای: جانم
فاطی:میخوام بیام کمپانی
غزل:عخی میخوای لی سومانو ببینی؟؟
من: :/
کای:واسه چی؟؟؟
فاطی: هیشی همینجوری
کای:نووووچ نمیشه اونجا پر از پسره
فوفا:تیرییییی خیییدا
سوهو:اوکی بیاید
فاطی:جیییییغ هورااااااا
غزل:یوهوووووو
غزل اومد پیشم نشست و بدن بی حالمو شروع به تکون دادن کرد
غزل:کوکووووو جیییغ میریم کمپااانیییی
من:هرهرهر
غزل:بی ذوووووق
چانیول:اخه امروز بد جور خورد تو ذوقش بچم
من:ای واااای بابا جونممممم
چانیول:جونممممم
من:خفه شو -_-
فاطی:خو تو نیا من به جات سیوانو میبینم
با شنیدن اسم سیوان مثل برق از جام بلند شدم یوهووووو جییییغ سیوان جونممممم
کریس: -_- مردم شریک زندگی دارن ما هم شریک زندگی دارم
من:خفه باو تا دلتم بخوااااد
******
هرکی سمت اتاقش رفت من با یه شورتک و تاب صورتی با موهای باز رو تخت نشسته بودم که کریس اومد داخل
و رومو برگردوندم
کریس:عههههه قهر نکن دیگههههه
من:گمشو
کریس:ببین چی برات اوردممممم
رومو برگردوندم که با یه پلاستیک که توش پر از لواشک و پاستیل بود مواجه شدم
من:اینجا کسی قهره عایااااا؟؟
کریس خندید:نمیدونمممم
به سمتش رفتم: بده شوووون
کریس:نوووچ اول یه بوس
من:اوکی اوووممممم مممممماااااچ
کریس:د نه د نشد که لبااااامو ببوس ن لپم
من:نوووچ
کریس:اوکی من برم با تاعو بخورمشون
من:تو غلطی کردی ...سریع لباشو بوسیدم
کریس:اوومممم لبات چه خوش طعمن
من:لبای تو هم خوش طعمن ولی پاستیل خوش طعم تره..... و پلاستیک رو از دستش قاپیدم......
خواب محال:پارت28
من:میشه خفه شید؟؟؟من خستم بریم خونه
به سمت خونه حرکت کردیم ،رسیدیم و خودمونو روی مبل پخش کردیم
سوهو:فردا زود بیدار شید که بریم کمپانی
فاطی:کای
بکی:جونش
کای: -_-
فاطی:کاااااای
کای: جانم
فاطی:میخوام بیام کمپانی
غزل:عخی میخوای لی سومانو ببینی؟؟
من: :/
کای:واسه چی؟؟؟
فاطی: هیشی همینجوری
کای:نووووچ نمیشه اونجا پر از پسره
فوفا:تیرییییی خیییدا
سوهو:اوکی بیاید
فاطی:جیییییغ هورااااااا
غزل:یوهوووووو
غزل اومد پیشم نشست و بدن بی حالمو شروع به تکون دادن کرد
غزل:کوکووووو جیییغ میریم کمپااانیییی
من:هرهرهر
غزل:بی ذوووووق
چانیول:اخه امروز بد جور خورد تو ذوقش بچم
من:ای واااای بابا جونممممم
چانیول:جونممممم
من:خفه شو -_-
فاطی:خو تو نیا من به جات سیوانو میبینم
با شنیدن اسم سیوان مثل برق از جام بلند شدم یوهووووو جییییغ سیوان جونممممم
کریس: -_- مردم شریک زندگی دارن ما هم شریک زندگی دارم
من:خفه باو تا دلتم بخوااااد
******
هرکی سمت اتاقش رفت من با یه شورتک و تاب صورتی با موهای باز رو تخت نشسته بودم که کریس اومد داخل
و رومو برگردوندم
کریس:عههههه قهر نکن دیگههههه
من:گمشو
کریس:ببین چی برات اوردممممم
رومو برگردوندم که با یه پلاستیک که توش پر از لواشک و پاستیل بود مواجه شدم
من:اینجا کسی قهره عایااااا؟؟
کریس خندید:نمیدونمممم
به سمتش رفتم: بده شوووون
کریس:نوووچ اول یه بوس
من:اوکی اوووممممم مممممماااااچ
کریس:د نه د نشد که لبااااامو ببوس ن لپم
من:نوووچ
کریس:اوکی من برم با تاعو بخورمشون
من:تو غلطی کردی ...سریع لباشو بوسیدم
کریس:اوومممم لبات چه خوش طعمن
من:لبای تو هم خوش طعمن ولی پاستیل خوش طعم تره..... و پلاستیک رو از دستش قاپیدم......
- ۲.۴k
- ۰۱ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط