『 #Dark Fantasy Romance 』
『 #Dark Fantasy Romance 』
The Scarlet Cure
━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━
پارتـ.ـ¹⁰
الوآ از شنیدن کلمهی «منبع» دندانهایش را روی هم فشرد. خشم درون چشمانش زبانه کشید و با لحنی معترض گفت:
— منبع؟! من یه انسانم جئون جونگکوک! یه پرنسس! نه یک ظرفِ غذایی که هر وقت دلت خواست دیوونه بشی و دندونات رو توی گردنم فرو کنی! اصلاً تو چی هستی؟ یه اهریمن؟ یه خونآشام؟ چرا از خون من مینوشی؟!
جونگکوک با گامهایی بیصدا به تخت نزدیک شد. خم شد و دستهایش را دو طرف الوآ روی تخت گذاشت. سایهی پهن و سنگینش تمام هیکل ظریف الوآ را پوشاند. با صدایی بم، آرام اما لبریز از تهدید زمزمه کرد:
— به نفعته سۆال زیادی نپرسی پرنسس... دانستنِ رازهای بلادمور هزینهای داره که بدنت طاقتِ پرداختش رو نداره.
الوآ خواست پاسخی دندانشکن بدهد که ناگهان تقتقِ در آمد و تهیونگ با سینیِ غذایی پر از گوشتهای کبابشده و معجونهای تقویتکننده وارد شد. لبخند شیطنتآمیزش دوباره روی لبش بود:
— اوه! متاسفم که خلوتِ شاعرانهتون رو خراب میکنم! اما لیندا تهدیدم کرد اگه این تقویتیها رو به خوردِ پرنسس ندم، غذای اژدهاهام میکنه!
تهیونگ سینی را روی میز کنار تخت گذاشت و نگاهی به الوآ انداخت که هنوز از خشم میلرزید:
— ببینم پرنسس خانم، جونگکوک که اذیتت نکرده؟ اگه اذیتت کرده بگو تا برم به مامانش لو بدم!
الوآ چپچپ به تهیونگ نگاه کرد:
— همهتون دیوونهاید... همهتون!
جونگکوک نگاهی سرد به تهیونگ انداخت:
— پرحرفی نکن تهیونگ. کالیکس کجاست؟
لحن تهیونگ بلافاصله جدی شد و با چشمانی پر از رمز و راز به جونگکوک نگاه کرد...
ادامه دارد...
شرطها = 30 لایک ــ ۳۵ کامنت ــ ۱۵ بازنشر
#TheScarletCure #DarkFantasyRomance #JeonJungkook #JungkookFanfiction #EluaVoltaire #JKFF #EnemiesToLovers #DarkRomance
The Scarlet Cure
━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━
پارتـ.ـ¹⁰
الوآ از شنیدن کلمهی «منبع» دندانهایش را روی هم فشرد. خشم درون چشمانش زبانه کشید و با لحنی معترض گفت:
— منبع؟! من یه انسانم جئون جونگکوک! یه پرنسس! نه یک ظرفِ غذایی که هر وقت دلت خواست دیوونه بشی و دندونات رو توی گردنم فرو کنی! اصلاً تو چی هستی؟ یه اهریمن؟ یه خونآشام؟ چرا از خون من مینوشی؟!
جونگکوک با گامهایی بیصدا به تخت نزدیک شد. خم شد و دستهایش را دو طرف الوآ روی تخت گذاشت. سایهی پهن و سنگینش تمام هیکل ظریف الوآ را پوشاند. با صدایی بم، آرام اما لبریز از تهدید زمزمه کرد:
— به نفعته سۆال زیادی نپرسی پرنسس... دانستنِ رازهای بلادمور هزینهای داره که بدنت طاقتِ پرداختش رو نداره.
الوآ خواست پاسخی دندانشکن بدهد که ناگهان تقتقِ در آمد و تهیونگ با سینیِ غذایی پر از گوشتهای کبابشده و معجونهای تقویتکننده وارد شد. لبخند شیطنتآمیزش دوباره روی لبش بود:
— اوه! متاسفم که خلوتِ شاعرانهتون رو خراب میکنم! اما لیندا تهدیدم کرد اگه این تقویتیها رو به خوردِ پرنسس ندم، غذای اژدهاهام میکنه!
تهیونگ سینی را روی میز کنار تخت گذاشت و نگاهی به الوآ انداخت که هنوز از خشم میلرزید:
— ببینم پرنسس خانم، جونگکوک که اذیتت نکرده؟ اگه اذیتت کرده بگو تا برم به مامانش لو بدم!
الوآ چپچپ به تهیونگ نگاه کرد:
— همهتون دیوونهاید... همهتون!
جونگکوک نگاهی سرد به تهیونگ انداخت:
— پرحرفی نکن تهیونگ. کالیکس کجاست؟
لحن تهیونگ بلافاصله جدی شد و با چشمانی پر از رمز و راز به جونگکوک نگاه کرد...
ادامه دارد...
شرطها = 30 لایک ــ ۳۵ کامنت ــ ۱۵ بازنشر
#TheScarletCure #DarkFantasyRomance #JeonJungkook #JungkookFanfiction #EluaVoltaire #JKFF #EnemiesToLovers #DarkRomance
- ۲.۶k
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط