درخواستی

#درخواستی
#چندپارتی
وقتی برات قلدری میکرد و......
Part 1

ویو هیونجین
صبح با آلارم گوشی از خواب بیدار شدم و رفتم سمت سرویس بهداشتی تا کارای لازمو انجام بدم و یک روز سرگرم کننده ی دیگه رو شروع کنم
بعد از پوشیدن یونیفرمم و اماده کردن کیفم به سمت طبقه پایین راه افتادم
_صبح بخیر
م.ه: صبح بخیر پسر قشنگم
هیونجین رفت نزدیک مامانش و اونو از پشت موقع آشپزی بغل کرد و سرشو فرو کرد توی گردنش
پ.ه: هی پسره ی چشم سفید دست به زنم نزن
_شاید زن تو باشه باباجون ولی الان دیگه مامان منه
پ.ه: من چی میتونم به تو بگم؟
_هیچی
_خب دیگه من برم مدرسه تا دیرم نشده خداحافظ
پ.ه: با راننده برو
_میخوام پیاده روی کنم
م.ه: مواظب خودت باش پسرم
_باشه خوشگل خانوم
از خونه زدم بیرون و دلیل اینکه با ماشین نرفتم این بود که میخوام با دختر مورد علاقه ام پیاده روی کنیم (پوزخند)
.
.
.
بعد از پنج مین راه رفتن ا/ت رو دیدم که سرشو انداخته پایین و داره به سمت مدرسه میره رفتم نزدیکشو دستمو دور گردنش انداختم
_گود مورنینگ سانشاین
×ص...صبح توهم..........صبح توهم بخیر
_چرا لکنت گرفتی کوچولو؟
×چ....چیزی ن....نیست
_اهههههه واقعا دیگه داری میری رو مخم بزار برسیم مدرسه تنبیهت میکنم اخه زشته که بخوام جلوی مردم دوست دخترمو تنبیه کنم بنظرت زشت نیست؟
ویو ا/ت
بازم استرس گرفته بودم و جلوی هیونجین به لکنت افتادم اگر همینطوری ادامه بدم قطعاً یه بلایی بدتر از تنبیهِ مورد نظرش سرم میاره پس نفس عمیقی کشیدم و جوابشو دادم
×ق...قطعاً همینطوره
وقتی رسیدیم به مدرسه کیفشو داد دستم تا براش ببرم توی کلاس و خودشم رفت پیش دوستاش نفس راحتی کشیدم و راه افتادم سمت کلاس از اینکه هیونجین همین اول صبحی هیچ کاری باهام نداشت واقعاً خوشحال بودم درسته که از یه خانواده ی پولدار و قدرتمند بودم ولی هیچ وقت نتونستم جلوی هیونجین مقاومت کنم اون بخاطر متولد شدن توی یک خانواده ی پولدار هر بلایی رو که میخواست سر هرکسی میاورد
و اون خیلی راحت وَ بدون هیچ عذاب وجدان و پشیمونی ای برای من هم قلدری میکرد
همیشه کارایی باهام میکرد که هیچ قلدری با قربانی هاش اینکارو نکرده اخرین باری که برام قلدری کرد دیروز بود فقط بخاطر اینکه بهش خوردم، منو برد پشت بوم و تا جون داشتم کتکم زد.....
داشتم به اتفاقات دیروز فکر میکردم که حس کردم مایعی از روی موهام داره لیز میخوره و روی پیراهنم و زمین میریزه
.
هیونجین بود که داشت اضافه ی لاته ای که از بوفه ی مدرسه گرفته بود رو روی سرم میریخت همه ی توجه ها روی من بود بعضی از بچه ها داشتن در گوشی صحبت میکردن، بعضی ها پوزخند میزدن و بعضی هاهم کار هیونجین رو تایید میکردن و عکس میگرفتن از سرجام بلند شدم تا برم لباس و موهامو تمیز کنم که هیونجین مچ دستمو گرفت و مانع رفتنم شد...
ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۱)

#درخواستی #چندپارتی وقتی برات قلدری میکرد و.......Part 2منو ...

#درخواستی #چندپارتی وقتی برات قلدری میکرد و....... Part 3هیو...

#درخواستی #تکپارتی وقتی همش سرت توی گوشیه........ ویو روایچا...

#درخواستی#دوپارتیوقتی حسودی میکنه....... The last part_این چ...

از نفرت تا عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط