تو کافی شاپ نشسته بودم....

تو کافی شاپ نشسته بودم....
یه پسره اومد گفت:
ببخشید خانم تنهایین؟
منم از خدا خواسته با یه صدای غمگین گفتم:
خیلی وقته...
گفت پس من این صندلی رو ببرم اونور!!!! :((((((((((
دیدگاه ها (۳)

باورتون میشه چند شب پیش خواب دیدم کنار یه پسر جذاب رو پشت بو...

بیشتر گل و گیاه بلدم تا چیزای دیگه

رمان

رمان :«پسر عموی جذابم»part:7ویو «سلین»که رفتیم به بوفه هر دو...

آخر وقت بود دیگه نزدیکای برگشت به خونه ، قندم افتاده بود به ...

crazy spies | P³( فردا )-یارو ک اصن نگفت ماموریت چیع-والا-یو...

____[The Forbidden Crossing]____

#قلبی_در_دو_بدنP2 همینطوری تو حیاط مشغول قدم زدن بودم و غذام...

منو ببخش پارت ۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط