#ناجی_خشن☕✨

#ناجی_خشن☕✨
پارت: ⁵

آمیتیست: خاک به سرم کوک همه چیزه منو دیدددد واقعا خیلی خیلی بد بختممم
خب امروز باید برم و اماده شم تا به زمان عروسی برسم
پرس زمانی تا ساعت عروسی:(بخدا گشاد نیستم😅)

هر دو قشنگ شده بودن ولی آمیتیست از همه خوشگل تر شده بود اینطور بگم که کوک دهنش وامونده بود
ذهن کوک: خدایا چرا باید یه دختر اینقدر
خوشگل باشه
کوک: خیلی خوشگل شدی.
آمیتیست: توهم خیلی خوشتیپ شدی
بعد عروسی به خواطر قول هایی که آمیتیست به کوک داده بود باید پیش کوک میخوابید و
وقتی رفتن خونه...
کوک: بیبی لخت شو.
آمیتیست: چیییی؟ کوک دیوونهههه شدی؟
کوک: قرار بود من هر چیزی بخوام وهر چیزی بگم قبول کنی
آمیتیست: با.. شه(با ناراحتی)
کوک میبینه آمیتیست خیلی آروم لباس هاشو در میاره کمکش کرد در بیاره و لباس هایه خودش هم درآورد بعدش کوک به صورت وحشی آمیتیست رو بوسید و آمیتیست هم مجبور شد همراهی کنه بعد......

خماری تا پارت بعد
۵تا لایک
دیدگاه ها (۱)

به سلامتی جونگ کوک لایک کن

زیره این پست کامنت نزارین ✨

🤌🏻💝

😂😅✨👉🏻👈🏻

*رمان:#ناجی_خشن✨️☕️پارت:⁴راوی کوک:توی اتاق کارم نشسته بودم ک...

پسر بد (26)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط