وقتی با مشت هایش قبلم را میشکست

وقتی با مشت هایش قبلم را میشکست
همه ی فکرم این بود...
مبادا دستانش زخمی شود
چه شد آخر قسم هایش!!!
دیدگاه ها (۱)

از نظر هممون رابطه ی این دو بزرگوار عالی بود تا وقتی که به ق...

وقتی داشتم اینو نگاه میکردم تو ذهنم این بود که جونگکوک هم ای...

💜💜قسم بہ غروب پاییزو بہ پچ‌پچ‌هاے عاشقانه‌ے برگ‌هاے در حال ا...

مادر بزرگم آخرِ همه ی تلفن هایش میگفت:کاری نداشتم که!زنگ زده...

وقتی هنرمندی ابزار مهم نیست...این لیوانهای یکبار مصرف جوهری ...

ننک است برای ما پریشان باشیميا زیر بلیط زورگویان باشیمتا آخر...

مغزتون سوت می کشه وقتی بفهمید اندازه این شعله‌ی خورشید چقدره...

چون مداح بوده ، همین.قلبش رو از تو سینه اش در آوردن و به شها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط