پارت دوم

پارت دوم🔮
روزی پیر مردی برای کشف کریستال های بیشتر و ما سال به غاری دور دست و ما شناخته رفت🩸
در آن غار کودکی زیبا و درخشان که درون یک کریستال بنفش بود را پیدا کرد . در همان لحظه کریستال ترک خورد و کودکی از آن بیرون آمد.
پیر مرد شایعه هوایی درباره فرزند کریستال شنیده بود ولی تا به حال به چشم خود ندیده بود.
او یکی از نوادگان جادوگری بزرگ به نام مرلین بود.و چون تنها زندگی می‌کرد به این فکر افتاد که کودک را همراه خود ببرد.✨
اسم اون دختر ماریال🔮یا مری بود. او پیش پیرمرد بزرگ شده بود . پیر مرد از پدر خود عصایی به ارث برده بود.و چون تنها زندگی می‌کرد تنها وارث این عصای جادویی مری بود🌀
او خیلی پیر بود و خبر داشت که چیزی از عمر او نمانده
پس تصمیم گرفت چوب دستی را به مری بدهد❗پس قرار شد چوب را در تولد ۱۴ سالگی مری به او بدهد.
تولد ۱۴ سالگی مری شد. یعنی ۱۳ سال او تموم میشد و حلقه از دور گردنش بار می‌شد و همچنین صاحب چوب دستی پدرش می‌شد.
یکدفعه...
دیدگاه ها (۰)

راستی بچه ها میخوام زمان بیشتری بهتون بدم

پارت سوم🔮از آسمون رعد و برقی زد و به مری بر خورد کرد . ثانیه...

چند تا نقاشی کو چولو🫴🏻

ارتقاش دادم❗✨

﴿ فصل 1قسمت 1﴾ آنیا با پدرش جیسون زندگی میکرد مادر و خواهرش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط