مهمونی خطرناک
مهمونی خطرناک
پارت= 5
ویو جونگ کوک:
از اینکه ات با کسی برقصه یا حتی یه پسر نگاهش کنه متنفرم به خاطر همین وقتی گفت بریم برقصیم عصبی شدم....
اما وقتی اون حرفا رو زد ناخودآگاه گاردم رو پایین آوردم
این دختر منو مثل کف دستش میشناسه
..فقط اون میدونه چجوری باید آرومم کنه
به روی خودم نیاوردم اما وقتی اون حرفا رو زد از خوشحالی نمیدونستم باید چی کار کنم
با ات رفتیم و کمی رقصیدیم
این دختر منو با کاراش دیوونه میکنه و....بدنش...با روان آدم بازی میکنه
میدونستم پسرای زیادی بهش خیره شدن و این منو بیشتر عصبی میکرد...
بعد از کمی رقصیدن میخواستیم برگردیم سر میزمون که دیدم چند تا از مافیا ها دور میزی نشسته بودن و حرف میزدن منم جلو رفتم و به جمعشون اضافه شدم
ویو ات:
جونگ کوک رفت پیش بقیه مافیا ها منم برگشتم سرمیز خودمون
چند دقیقه که گذشت جونگ کوک رو دیدمم که داره برمیگیرده اما بنظر نمیرسید حالتش عادی باشه
وقتی اومد نزدیکم فهمیدم کاملا مسته و رفتاراش دست خودش نبود
ات: جونگ کوک..... حالت خوبه؟
همون لحظه یه دختر مو فر اومد نزدیک جونگ کوک و خودش رو به جونگ کوک کشید
ات: ببخشیدا من دوس دختر اقای جئونم
دختره: تو فک کن من جئون رو ببینم و مخشو نزنم صیک کن لطفا
وقتی دیدم جونگ کوک هم بدش نیومده ناراحت شدم و اینکه هیچ دعوایی با اون نکرد خیلی ناراحت شدم
دختره: جئون جونگ کوک میای باهم برقصیم
جونگ کوک: موافقم بریم وسط
حالم بد شد نشستم رو صندلی جونگ کوک با اون دختره وسط رفتن رقص میکردن نفسم تنگ شده بود دستم رو روی قلبم گذاشتم و با چشام کوک رو دنبال کردم
ات: کوک.... نمیتونی..... یک سال رابطه رو..... زیر پا بزاری......(اروم و نفس نفس)
وقتی دیدم جونگ کوک به طرف اون قسمتی که سر پوشیدس میره حالم خیلی بد شد از جام بلند شدم نفس عمیقی کشیدم و چشامو بستم که بهتر فکر کنم چشامو باز کردم به سمت یکی از گارسونا رفتم یه ویسکی 60 درصد سفارش دادم و وقتی سفارشمو گرفتم حالم بد بود رقص نکردم اما به یک میز تکیه دادم پسری سمتم اومد مست به نظر نمیرسید
پسره: سلام خوشگل خانم تایم داری یکم حرف بزنیم باهم
ات: اوهوم بگو
پسره: شما تو رابطه ای قشنگ
ات: فعک نکنم دیگه باشم یک سال رابطه با مستیش رفت به باد
پسره: او ینی الان او ببخشید بیا بغلم (اتو بغل میکنه)
ویو کوک:
با اون دختر به قسمت سرپوشیده رفتم وقتی وارد شدم.....
ادامه دارد.....
امیدوارم خوشتون بیاد....بای بای🫠✨️
پارت= 5
ویو جونگ کوک:
از اینکه ات با کسی برقصه یا حتی یه پسر نگاهش کنه متنفرم به خاطر همین وقتی گفت بریم برقصیم عصبی شدم....
اما وقتی اون حرفا رو زد ناخودآگاه گاردم رو پایین آوردم
این دختر منو مثل کف دستش میشناسه
..فقط اون میدونه چجوری باید آرومم کنه
به روی خودم نیاوردم اما وقتی اون حرفا رو زد از خوشحالی نمیدونستم باید چی کار کنم
با ات رفتیم و کمی رقصیدیم
این دختر منو با کاراش دیوونه میکنه و....بدنش...با روان آدم بازی میکنه
میدونستم پسرای زیادی بهش خیره شدن و این منو بیشتر عصبی میکرد...
بعد از کمی رقصیدن میخواستیم برگردیم سر میزمون که دیدم چند تا از مافیا ها دور میزی نشسته بودن و حرف میزدن منم جلو رفتم و به جمعشون اضافه شدم
ویو ات:
جونگ کوک رفت پیش بقیه مافیا ها منم برگشتم سرمیز خودمون
چند دقیقه که گذشت جونگ کوک رو دیدمم که داره برمیگیرده اما بنظر نمیرسید حالتش عادی باشه
وقتی اومد نزدیکم فهمیدم کاملا مسته و رفتاراش دست خودش نبود
ات: جونگ کوک..... حالت خوبه؟
همون لحظه یه دختر مو فر اومد نزدیک جونگ کوک و خودش رو به جونگ کوک کشید
ات: ببخشیدا من دوس دختر اقای جئونم
دختره: تو فک کن من جئون رو ببینم و مخشو نزنم صیک کن لطفا
وقتی دیدم جونگ کوک هم بدش نیومده ناراحت شدم و اینکه هیچ دعوایی با اون نکرد خیلی ناراحت شدم
دختره: جئون جونگ کوک میای باهم برقصیم
جونگ کوک: موافقم بریم وسط
حالم بد شد نشستم رو صندلی جونگ کوک با اون دختره وسط رفتن رقص میکردن نفسم تنگ شده بود دستم رو روی قلبم گذاشتم و با چشام کوک رو دنبال کردم
ات: کوک.... نمیتونی..... یک سال رابطه رو..... زیر پا بزاری......(اروم و نفس نفس)
وقتی دیدم جونگ کوک به طرف اون قسمتی که سر پوشیدس میره حالم خیلی بد شد از جام بلند شدم نفس عمیقی کشیدم و چشامو بستم که بهتر فکر کنم چشامو باز کردم به سمت یکی از گارسونا رفتم یه ویسکی 60 درصد سفارش دادم و وقتی سفارشمو گرفتم حالم بد بود رقص نکردم اما به یک میز تکیه دادم پسری سمتم اومد مست به نظر نمیرسید
پسره: سلام خوشگل خانم تایم داری یکم حرف بزنیم باهم
ات: اوهوم بگو
پسره: شما تو رابطه ای قشنگ
ات: فعک نکنم دیگه باشم یک سال رابطه با مستیش رفت به باد
پسره: او ینی الان او ببخشید بیا بغلم (اتو بغل میکنه)
ویو کوک:
با اون دختر به قسمت سرپوشیده رفتم وقتی وارد شدم.....
ادامه دارد.....
امیدوارم خوشتون بیاد....بای بای🫠✨️
- ۶۰۲
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط