خب ات یه دستار داره که رفیقش اسمش سوجون
خب ات یه دستار داره که رفیقش اسمش سوجون
سوجون رفیق ات که از بچگی باهاش بزرگ شده
فلش بگ به قبل آماده شدن ات:
امروز کاملاً همچی طبق نقشه بود و این که من جنکوک رو دوست دارم درسته که خیلا منو دوست دان ولی خب آرمی ها هم زیادن
پس منم زنگ زدم به سوجون
مکالمه ات و سوجون
ات: سلام سوجون میخوام یه کاری برام بکنی
سوجون: در خدمتم پرنسس
ات: به نصف کم تر افراد بگو به من رعی بدن و اگه کم اوردم همشون
سوجون: چشم پرنسس من دیگه میرم بای
ات: بای
پایان فلش بک
بعد از مصاحبه با بچه هام رفتیم خونه من
نکنه بچه هاش منظورش تمام عضای بی تی اس چون اون ها هم ورقه رو امضاء کردن
ویو جنگکوک:
رفیتیم داخل ون و وقتی رسیدیم زیاد حال نداشتم ولی وقتی عمارت به اون بزرگی رو دیدم انگار برق گرفتتتم
رفتیم داخل
ویو ات:
وقتی جنگکوک رو دیدم خندم گرفت انگار برق گرفته بودتش
رفتم داخل و آجوما رو صدا زدم
ادامه در پارت بعد......
بای
♡☆♡☆♡☆
سوجون رفیق ات که از بچگی باهاش بزرگ شده
فلش بگ به قبل آماده شدن ات:
امروز کاملاً همچی طبق نقشه بود و این که من جنکوک رو دوست دارم درسته که خیلا منو دوست دان ولی خب آرمی ها هم زیادن
پس منم زنگ زدم به سوجون
مکالمه ات و سوجون
ات: سلام سوجون میخوام یه کاری برام بکنی
سوجون: در خدمتم پرنسس
ات: به نصف کم تر افراد بگو به من رعی بدن و اگه کم اوردم همشون
سوجون: چشم پرنسس من دیگه میرم بای
ات: بای
پایان فلش بک
بعد از مصاحبه با بچه هام رفتیم خونه من
نکنه بچه هاش منظورش تمام عضای بی تی اس چون اون ها هم ورقه رو امضاء کردن
ویو جنگکوک:
رفیتیم داخل ون و وقتی رسیدیم زیاد حال نداشتم ولی وقتی عمارت به اون بزرگی رو دیدم انگار برق گرفتتتم
رفتیم داخل
ویو ات:
وقتی جنگکوک رو دیدم خندم گرفت انگار برق گرفته بودتش
رفتم داخل و آجوما رو صدا زدم
ادامه در پارت بعد......
بای
♡☆♡☆♡☆
- ۲۸۸
- ۱۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط