دلم تنگ است و این شبها یقین دارم که میدانی صدای غربت غم ر

دلم تنگ است و این شبها یقین دارم که میدانی صدای غربت غم را از احساسم تو میخوانی شدم از درد تنهایی گلی پژمرده و غمگین ببار ای ابر پاییزی که دردم را تو میدانی میان برزخ عشقت پریشان و گرفتارم چرا ای مرکب عشقم چنین آهسته میرانی ؟
دیدگاه ها (۲)

دلم تنگ است و این شبها یقین دارم که میدانی صدای غربت غم را ا...

دلم تنگ است و این شبها یقین دارم که میدانی،صدای غربت غم را ا...

دلم تنگ است و این شبها یقین دارم که میدانیصدای غربت غم را از...

دلم تنگ است و این شبها یقین دارم که میدانی،صدای غربت غم را ا...

دلم تنگ است و این شبها یقین دارم که میدانی،صدای غربت غم را ا...

دلم تنگ است و این شبها یقین دارم که میدانیصدای غربت غم را از...

دلم تنگ است و این شبها یقین دارم که میدانیصدای غربت غم را از...

دلم تنگ است و این شبها یقین دارم که میدانی،صدای غربت غم را ا...

دلم تنگ است و این شبها یقین دارم که میدانی،صدای غربت غم را ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط