عاشقانه های پاک

عاشقانه های پاک

قسمت بیست و پنجم

بدون تو هرگز: بدون تو هرگز

با اون پای مشکل دارش، پا به پای همه کار می کرد … برمی گشت خونه اما چه برگشتنی … گاهی از شدت خستگی، نشسته خوابش می برد … می رفتم براش چای بیارم، وقتی برمی گشتم خواب خواب بود … نیم ساعت، یه ساعت همون طوری می خوابید و دوباره می رفت بیرون …هر چند زمان اندکی توی خونه بود … ولی توی همون زمان کم هم دل بچه ها رو برد … عاشقش شده بودن … مخصوصا زینب … هر چند خاطره ای ازش نداشت اما حسش نسبت به علی … قوی تر از محبتش نسبت به من بود …توی التهاب حکومت نوپایی که هنوز دولتش موقت بود … آتش درگیری و جنگ شروع شد … کشوری که بنیان و اساسش نابود شده بود … ثروتش به تاراج رفته بود … ارتشش از هم پاشیده شده بود … حالا داشت طعم جنگ و بی خانمان شدن مردم رو هم می چشید … و علی مردی نبود که فقط نگاه کنه … و منم کسی نبودم که از علی جدا بشم …سریع رفتم دنبال کارهای درسیم … تنها شانسم این بود که درسم قبل از انقلاب فرهنگی و تعطیل شدن دانشگاه ها تموم شد … بلافاصله پیگیر کارهای طرحم شدم … اون روزها کمبود نیروی پزشکی و پرستاری غوغا می کرد …
دیدگاه ها (۲)

عاشقانه های پاکقسمت بیست و ششم بدون تو هرگز: رگ یاباون شب عل...

عاشقانه های پاکقسمت بیست و هفتم بدون تو هرگز: حمله زینبیبیچ...

عاشقانه های پاکقسمت بیست و چهارم بدون تو هرگز: روزهای التها...

عاشقانه های پاکادامه داستان قسمت بیست و سوم بدون تو هرگز: ...

تکپارتی از تهیونگ ویو ات سلام من ات هست سه سال با تهیونگ ازد...

#My_company_model پارت 26ویو بینابا نور خورشید بیدار شدم و خ...

پارت ۳ فیک عشق آنیا و رفتیم سمت ماشین الان که دارم فکر می کن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط