عاشقم شو

عاشقم شو 💔🥀
پارت 14
ادامه دادم و گفتم
_بعد به من گفت ک باباش میخواد ببینتش و دلش خیلی برای نانسی تنگ شده. و تو کافه قرار گذاشته ک فردا ساعت 6 ببینتش. نانسی هم یه بود گریه میکرد و میگفت تا الان ولی کرده رفته و الان بعد سه چهار سال تازه اومده دنبالم. منم سعی داشتم اروم کنم و شب من و نانسی خوابمون نمیبرد و همش استرس داشتیم.
+بعدش چی شد؟
(گایز نارا همرو داره با بغض میگه هاا)
_بعد فردا من نانسی رو اماده کردم و بهش پیشنهاد دادم ک میخواد ک باهاش برم ولی قبول نکرد و وقتی رفت دیگ نیومد و از خبری نشد و حتی من به اون کافه هم رفتم ولی پیدا نشد ک نشد و الان هم نمیدونم هنوز کجاست.(با دستاش اشکاش رو پاک کرد.)
همینجوری دستمو جیمین گرفته بود و بغل کرده بود. بغلش یه حس ارامش خاصی داشت.
+پس الان هیچ دوست صمیمیی جز جینا نداری درسته؟
_(با سر تایید کرد)
+خب میتونم یه درخواست کنم؟
_چی؟
+میشه دوست صمیمیت باشم؟
_......
+الو؟
_ها چی؟ اممم خب معلومه.
+ممنونننن.
_خواهش میکنم.
یه ذره قدم زدیمو رفتیم خونه. من خیلی خسته بودم و ناهار رو به جیمین گفتم ک تز بیرون سفارش بده و خودم هم یه ذره خوابیدم. فردا تعطیل بود پس بهترین موقعست ک برم خونه و به کارام برم.
دیدگاه ها (۱)

این هفت پارت رو گذاشتم و دو سه ساعت دیگه هم سه پارت دیگ میزا...

عاشقم شو 💔🥀پارت 13نانسی: میشه بریم یه جای خلوت؟ _اوهوم. رفتی...

عاشقم شو 💔🥀پارت 11=یزار رئیس جیمین هم بیاد و بعد در موردش صح...

love out of reachpart²گوشیم زنگ خورد تهیونگ بود. با ذوق جواب...

رمان بغلی من پارت ۷۷... فردا ...دیانا: با صدای گوشیم چشامو ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط