بوسه دردناک )
بوسه دردناک )
پارت ۷۸
وقتی آن لب های نازک و سرد الکس به لال گوشش خورد عطر بیشتر را وارد ریه هایش کرد آن عطر زنانه خوش بو نه عطر واقعا بلکه عطر تنش موهای خوش بو مانند گل های تازه
نرم دست سرد اش را سمته موهای الکس و محکم در دستش گرفت و صورت الکس را سمته خودش کشاند برخورد محکمی رو لب هایش با لب های خودش انجام داد
تشنگی را به خوبی میتوانست از خورد لب های هم بفهمند
بلافاصله این نفس های حریصانه ای به به صورت تهیونگ میخورد
آن لمس های در برابر عشق قدیمی و خاطره تلخ درونش موج میزد
الکس نرم میبوسید و همراهی میکرد . تهیونگ پر از دلتنگی و خواستنی لب های الکس را میخورد
الکس به شدت نیاز به تنفس داشت کمی لب هایش را دور کرد و دستی به موهای تهیونگ کشید
بلافاصله تهیونگ لب برداشت و زل زد در چشم های الکس به خوبی میفهمید که نیاز به خوردن هوا داشت تند صورتش را برگرداند سپس با جدیت و محکم گفت
تهیونگ: اگه آماده ای راه بیفتیم
الکس سر رو صندلی گذاشت سپس نگاهی به تهیونگ انداخت اوهمی تو گلو گفت تهیونگ بلافاصله ماشین را روشن کرد و راه افتاد
الکس همچنان چشم به آن تصویر روبه رو اش چشم دوخته بود تا چه حدی خوشتیپ بود تا چه حدی میتونست به این تابلوی بینظیر و شگفتانگیز زل بزنه شاید هم ساعت ها شاید هم روز ها و ماه ها
نگاهی به کیف اش انداخت همراه با پالتو در دست تهیونگ بود
هر دو وارد سالن شدن بلافاصله صدا شاد و پرانرژی ته مین به گوش هر دو خورد پیژامه صورتی به تن با دویدن خودش را به مادرش رساند
الکس نرم خندید و جلوش خم شد سپس دختری به آغوش گرفت محکم لپش را بوسید و با عشق گفت
الکس : سلام دختر مامانی
ته مین : شلام مامانی خانم
الکس خندید سپس باز هم لپش را بوسید و همزمان تهیونگ هم کنارش خم شد و روی زمین نشست ته مین نگاهش رو پدرش افتاد الکس آروم گفت
الکس : دخترم احترام بزار
ته مین خم شد و با لبخند گفت
ته مین : سلام تیونگ
تهیونگ خندید سپس دستی به موهای دخترکش کشید و نرم گونش رو بوسید
ته یونگ : سخت نگیر مامانش من که غریبه نیستم
پارت ۷۸
وقتی آن لب های نازک و سرد الکس به لال گوشش خورد عطر بیشتر را وارد ریه هایش کرد آن عطر زنانه خوش بو نه عطر واقعا بلکه عطر تنش موهای خوش بو مانند گل های تازه
نرم دست سرد اش را سمته موهای الکس و محکم در دستش گرفت و صورت الکس را سمته خودش کشاند برخورد محکمی رو لب هایش با لب های خودش انجام داد
تشنگی را به خوبی میتوانست از خورد لب های هم بفهمند
بلافاصله این نفس های حریصانه ای به به صورت تهیونگ میخورد
آن لمس های در برابر عشق قدیمی و خاطره تلخ درونش موج میزد
الکس نرم میبوسید و همراهی میکرد . تهیونگ پر از دلتنگی و خواستنی لب های الکس را میخورد
الکس به شدت نیاز به تنفس داشت کمی لب هایش را دور کرد و دستی به موهای تهیونگ کشید
بلافاصله تهیونگ لب برداشت و زل زد در چشم های الکس به خوبی میفهمید که نیاز به خوردن هوا داشت تند صورتش را برگرداند سپس با جدیت و محکم گفت
تهیونگ: اگه آماده ای راه بیفتیم
الکس سر رو صندلی گذاشت سپس نگاهی به تهیونگ انداخت اوهمی تو گلو گفت تهیونگ بلافاصله ماشین را روشن کرد و راه افتاد
الکس همچنان چشم به آن تصویر روبه رو اش چشم دوخته بود تا چه حدی خوشتیپ بود تا چه حدی میتونست به این تابلوی بینظیر و شگفتانگیز زل بزنه شاید هم ساعت ها شاید هم روز ها و ماه ها
نگاهی به کیف اش انداخت همراه با پالتو در دست تهیونگ بود
هر دو وارد سالن شدن بلافاصله صدا شاد و پرانرژی ته مین به گوش هر دو خورد پیژامه صورتی به تن با دویدن خودش را به مادرش رساند
الکس نرم خندید و جلوش خم شد سپس دختری به آغوش گرفت محکم لپش را بوسید و با عشق گفت
الکس : سلام دختر مامانی
ته مین : شلام مامانی خانم
الکس خندید سپس باز هم لپش را بوسید و همزمان تهیونگ هم کنارش خم شد و روی زمین نشست ته مین نگاهش رو پدرش افتاد الکس آروم گفت
الکس : دخترم احترام بزار
ته مین خم شد و با لبخند گفت
ته مین : سلام تیونگ
تهیونگ خندید سپس دستی به موهای دخترکش کشید و نرم گونش رو بوسید
ته یونگ : سخت نگیر مامانش من که غریبه نیستم
- ۱۵.۴k
- ۲۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط