[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]
The Forced Law
━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━
پارتے³³

نگاه‌های خیره‌ی بقیه‌ی دورِ میز رسماً داشت منفجر می‌شد. سوهوی جوری کارد و چنگال رو توی دستش مشت کرده بود که انگار می‌خواد همون‌جا فرو کنه توی دلِ آلیس. هانی هم با چشم‌های گردشده، فقط نگاهش بین جونکوک و آلیس در رفت‌وآمد بود.

آلیس با همون پوزخندِ رو اعصابش، آخرین تیکه‌ی توت‌فرنگی رو هم قورت داد. بدون این‌که منتظرِ جوابِ جونکوک بمونه، دستمالِ حریری رو برداشت، خیلی آروم و با ناز دورِ لبش رو پاک کرد، صندلیش رو کشید عقب و بلند شد.

دست‌هاش رو پشت سرش قفل کرد، یه نگاهِ خریدارانه و پر از شیطنت به جونکوک انداخت و با لحنِ کاملاً ریلکس گفت:
«خب... من که سیر شدم. با اجازه‌ی جمع، برم تو اتاقم تا آقای رئیس بیان و اثبات کنن رئیس کیه!»

چرخید و با پاپوش‌های نازش، راه افتاد سمتِ پله‌ها.
تهیونگ که رسماً جلوی دهنش رو گرفته بود تا صدای خنده‌ش کل سالن رو برنداره، زانو زد به نینا و زیر لب زمزمه کرد:
«دیدیش؟ رسماً براش خط‌ونشون کشید رفت بالا! داداشت الان یا میره اون بالا کلاً تکه‌تکه‌ش می‌کنه، یا رسماً روانی میشه!»

نینا خنده‌ی خبیثی کرد و گفت:
«تکه‌تکه چیه دیوونه؟ ندیدی جونکوک چطوری داشت زل می‌زد بهش؟ تا حالا جونکوک رو این‌طوری ندیده بودم!»

همون لحظه، جونکوک با نهایتِ آرامش و وقار از جاش بلند شد، بدون این‌که حتی یک کلمه به بقیه بگه یا تحویلشون بگیره، با قدم‌های محکم، بلند و سنگینش راه افتاد سمتِ پله‌ها و رفت بالا.

عمه بومی با حرص دستش رو کوبید روی میز:
«جین‌وو! تو داری می‌بینی این دختره چطوری با پسرِ ارشدت صحبت می‌کنه و هیچی نمی‌گی؟! این چه وضعشه؟!»

جین‌وو فنجون قهوه‌ش رو برداشت، یه جرعه نوشید و با یه پوزخندِ مرموز گفت:
«سکوت کن بومی... این قشنگ‌ترین بازی‌ایه که توی این عمارت راه افتاده.»

آلیس توی اتاقش راه می‌رفت. کراپِ سبزِ نعنایی‌ش رو درآورد و یه تاپِ بندیِ سفیدِ پینترستی و تنگ پوشید با یه شلوارکِک کوتاهِ جین. موهای مشکیِ لختش رو باز دورِ شانه‌هاش ریخت و رفت جلوی آینه.

هنوز داشت بالم لب می‌زد که صدای آرومِ باز شدنِ در آمد.
آلیس از توی آینه نگاه کرد.

جونکوک دم در ایستاده بود. دست‌هاش رو کرده بود توی جیبِ شلوارش. پیراهن مشکی‌ش بدنش رو عضلانی‌تر از همیشه نشون می‌داد. در رو با پاش عقب زد و قفلش کرد!
صدای تقِ قفل شدنِ در توی سکوتِ اتاق پیچید.

آلیس چرخید سمتش. دست‌هاش رو زد به کمرِ باریکش، چونه‌اش رو داد بالا و با همون چشمان خاکستریِ پرجراتش زل زد توی چشمان مشکیِ جونکوک:
«اوه... آقای کوه یخ! فکر نمی‌کردم انقدر زود بیای. چی شد؟ نکنه خیلی عجله داشتی ثابت کنی کی رئیسه؟»

جونکوک بدون این‌که حرفی بزنه، آروم‌آروم آمد جلو. هر قدمی که برمی‌داشت، جثه‌ی بلند و هایپ‌کننده‌ش بیشتر روی آلیس سایه می‌انداخت.

اومد و اومد تا دقیقاً ایستاد چسبیده به آلیس!
بوی تلخِ عطرش و گرمای بدنش کل فضای بینشون رو پر کرد. جونکوک دستِ تتوشده‌اش رو آورد بالا، انگشت‌های بلند و سردش رو گذاشت زیر چونه‌ی ظریف آلیس و سرش رو آورد بالا‌تر.

خم شد سمتش، فاصله‌ی صورت‌هاشون کمتر از سه سانتی‌متر شد. نگاهِ مشکی و تیره جونکوک رفت روی لب‌های آلیس، بعد قفل شد توی چشم‌های خاکستری‌ش. با همون صدای بم، خش‌دار و کشنده‌ش زیر گوشش زمزمه کرد:
«خیلی داری بازی می‌کنی بچه... فکر کردی چون جلوی بابام و هیئت‌مدیره زبون درازی کردی، تحویلت می‌گیرم؟»

آلیس حس کرد بدنش داغ شد و قلبش تند زد، اما پوزخندش رو حفظ کرد. دستِ ظریفش رو آورد بالا، گذاشت روی سینه‌ی عضلانیِ جونکوک، محکم فشار داد و زل زد توی چشم‌های مشکی‌ش:
«تو نیازی نیست تحویلم بگیری آقای رئیس... چون همین الانشم تمام حواست پیشِ منه!»
( آلیس جان تا جر نخوره دست بردار نیست😃 )

ادامه دارد...

#شرط_ها _ ۳۰ لایک _ ۳۰ کامنت _ ۱۰ بازنشر

#DarkRomance #MafiaRomance #Obsession #DarkAcademia #ForbiddenLove #AgeGap #EnemiesToLovers #Possessive #PsychologicalThriller #Tragedy #EmotionalDamage #Angst #SlowBurn #ToxicRelationship #IntenseLove #MorallyGrey #DarkAesthetic #Bookstagram #WriterLife #WattpadStories #SpicyBooks #DarkTales #Duet #DubiousConsent
دیدگاه ها (۸۵)

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے³⁴دستِ ...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے³²شب که...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے³¹وقتی ...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے²⁹کلمه‌...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے¹⁵آلیس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط