در آغوش کسالت اتاق نشسته ام

در آغوش کسالت اتاق نشسته ام
پنجره ای بی زبان
رو به انزوای خورشیدم
بی پرده تر ازین چگونه بگویم:
نبودنت
تکه های شب است
برای من که همیشه از تاریکی میترسیدم


#ریحانه_جهانی
دیدگاه ها (۱)

‏لا تظن الهدوء الذی تراه فی الوجوهیدل علی الرضا ..لکل إنسان ...

درد اگر سینه شکافد،نفسی بانگ مزن!درد خود را به دل چاه مگو!اس...

تمام روز ، اگر بی تفاوتم ، اما ؛شبم قرین شکنجه ،دچار بیداری ...

یک خاطره داریم ویک خروار شب؛ که هی تکرار می شود؛ و حافظه ای ...

انتهای آن را فهمیدم درست وقتی که در تاریکی بود هیچ چیز جز شر...

P1::?!زندگی بی اثر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط