این یه عشقه بیب

این یه عشقه بیب
پارت : 18

به سمت خونه جولیا حرکت کردم وقتی رسیدم زنگ در رو زدم که در باز شد
کفشمو درآوردم و اومدم داخل خونه جین بود با نامجون و تهیونگ و لیا
+ سلام
همشون جوابمو دادن رو مبلینشستم که روبه‌روی تهیونگ بود
+ خب اوپا چیشده که گفتی سریع خودمو برسونم
_ جونگکوک فهمید که تو نمردی و زنده‌ای
+ خب ( سرد)
_ خب به جمالت اومده همه چی رو به مامان و بابا گفته مامان و بابا هم اعصبانی شدن و میگن جنی باید پیداش بشه و با جونگکوک ازدواج کنه
بلند شدم و یه دستمو رو میز رو به رو گذاشتم و بی حس گفتم
+ من دیگه اون جنی قبلی نیسم نمیزارم ایندمو به آتیش بکشن
میخواستم برم اتاقم که با حرفی که تهیونگ گفت میخکوب شدم
_ جونگکوک گفته اگه پیداش نشه خودم دنبالش میگردم و جوری رفتار میکنم که به دست و پاهام بیفته که خودم بکشمش
اصن برنگشتم و تو همون حالت گفتم
+ بهش بگو هر غلطی خواست بکنه مهم نیس برام
رفتم اتاقم و رو تخت دراز کشیدم و به دو نکشیده خوابم برد
( جونگکوک)
حسابی دلتنگ جنی شده بودم دلتنگیش نقطه ضعفم شده
اما نمیذاشتم از نقطه ضعفم سو استفاده کنن
اخلاقم حسابی عوض شده بود مثل سگ پاچه می‌گرفتم
دیدگاه ها (۰)

این یه عشقه بیبپارت: 19تصمیم گرفتم خودم دنبالش بگردم اما خود...

این یه عشقه بیبپارت : 20تهیونگ نمیخواست بشینه اما مجبورش کرد...

حیحی

خون آشام عزیز (88)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط