Forbidden love⑦
Forbidden love⑦
فردا
ساعت ۶ بعدازظهر بود....
ا/ت: رینا باز امروز با اون کلاس داریم
رینا: آره عزیزم اومدی حسابداری بخونی فکر کردی هفتهای یه بار باهاش کلاس داریم راستی چرا دیشب دیر اومدی
لبخندی زدم
ا/ت: بعداً بهت میگم
کوک: سلام
سریع سلام کرد حضور و غیاب رو انجام داد و شروع کرد به درس دادن
دستم رو بردم بالا
کوک: بله
ا/ت: آقای جئون حس میکنم حالتون خوب نیست چیزی شده
کوک: نه
ا/ت: اگه من ناراحتتون میکنم میتونم برم بیرون
کوک: فقط ساکت باش
ا/ت: چشم
رینا: چی شد نگرانش شدی
هیچی نگفتم بدون اینکه جونگکوک متوجه بشه گوشیم رو برداشتم و با یه شمارهی ناشناس فیلم راب**طه دیشب رو براش فرستادم خوب بود صورتم توش مشخص نبود و پایینش نوشتم
تجا**وز استاد دانشگاه به یکی از دانشجوها
همون لحظه صدای نوتیفیکیشن موبایلش اومد
کوک: ببخشید
نگاهی به موبایلش کرد و چشماش درشت شد و آب دهنش رو به سختی قورت داد منم دوباره پرسیدم
ا/ت: آقای جئون میتونم برم بیرون
هیچی نگفت و فقط زل زده بود به گوشیش
ا/ت: آقا جئون
کوک: بله
ا/ت: گفتم میتونم برم بیرون
کوک: بله برو کلاس هم تعطیله همه برین
هنوز با ترس زل زده بود به گوشیش
منم رفتم تو سرویس و بهش زنگ زدم یه برنامه هم روی گوشیم داشتم که صدام رو کامل عوض میکرد
کوک: الو
ا/ت: سلام آقای جئون
کوک: شما کی هستین؟
ا/ت: فکر کن یه دوست
کوک: گفتم کی هستین
ا/ت: همونی که تو فیلم بودم
کوک: عوضی دیشب چه غلطی کردی
ا/ت: من کاری نکردم چون کار اصلی مونده پخش این فیلم بعد از امتحانات پایان ترم
کوک: کی هستی؟
ا/ت: هر وقت زنگ زدم جواب بده اما تو حق نداری زنگ بزنی
این رو گفتم و قطع کردم سریع رفتم نزدیک جونگکوک چون واقعاً قیافهاش دیدنی بود تو اون لحظه
ا/ت: آقای جئون
کوک: بله خانم کیم
ا/ت: من دیشب بهتون زنگ زدم نیاز به کمک داشتم ولی شما نیومدین اتفاقی افتاده؟
کوک: من اومدم اما بعدش رو یادم نیست
ا/ت: توهم زدین من شمارو دیشب ندیدم
کوک: تو بار نور و سایه بودین
ا/ت: نه حقیقتش جای دیگهای بودم یکی از دوستام مجبورم کرد بهتون زنگ بزنم من خوابگاه بودم
کوک: فکر کنم دیوونه شدم باشه برو به کارت برس..
ا/ت: پس با اجازه
و بله من همون کسی بودم که دیشب باهاش بودی اما امروز یه دختر خیلی مودب و مهربون شدم
*کامنت بذارید لایک کنید خیلی کامنت هاو لایک ها کم شده..*
#کوک
#فیک
#سناریو
#بی_تی_اس
#رمان
فردا
ساعت ۶ بعدازظهر بود....
ا/ت: رینا باز امروز با اون کلاس داریم
رینا: آره عزیزم اومدی حسابداری بخونی فکر کردی هفتهای یه بار باهاش کلاس داریم راستی چرا دیشب دیر اومدی
لبخندی زدم
ا/ت: بعداً بهت میگم
کوک: سلام
سریع سلام کرد حضور و غیاب رو انجام داد و شروع کرد به درس دادن
دستم رو بردم بالا
کوک: بله
ا/ت: آقای جئون حس میکنم حالتون خوب نیست چیزی شده
کوک: نه
ا/ت: اگه من ناراحتتون میکنم میتونم برم بیرون
کوک: فقط ساکت باش
ا/ت: چشم
رینا: چی شد نگرانش شدی
هیچی نگفتم بدون اینکه جونگکوک متوجه بشه گوشیم رو برداشتم و با یه شمارهی ناشناس فیلم راب**طه دیشب رو براش فرستادم خوب بود صورتم توش مشخص نبود و پایینش نوشتم
تجا**وز استاد دانشگاه به یکی از دانشجوها
همون لحظه صدای نوتیفیکیشن موبایلش اومد
کوک: ببخشید
نگاهی به موبایلش کرد و چشماش درشت شد و آب دهنش رو به سختی قورت داد منم دوباره پرسیدم
ا/ت: آقای جئون میتونم برم بیرون
هیچی نگفت و فقط زل زده بود به گوشیش
ا/ت: آقا جئون
کوک: بله
ا/ت: گفتم میتونم برم بیرون
کوک: بله برو کلاس هم تعطیله همه برین
هنوز با ترس زل زده بود به گوشیش
منم رفتم تو سرویس و بهش زنگ زدم یه برنامه هم روی گوشیم داشتم که صدام رو کامل عوض میکرد
کوک: الو
ا/ت: سلام آقای جئون
کوک: شما کی هستین؟
ا/ت: فکر کن یه دوست
کوک: گفتم کی هستین
ا/ت: همونی که تو فیلم بودم
کوک: عوضی دیشب چه غلطی کردی
ا/ت: من کاری نکردم چون کار اصلی مونده پخش این فیلم بعد از امتحانات پایان ترم
کوک: کی هستی؟
ا/ت: هر وقت زنگ زدم جواب بده اما تو حق نداری زنگ بزنی
این رو گفتم و قطع کردم سریع رفتم نزدیک جونگکوک چون واقعاً قیافهاش دیدنی بود تو اون لحظه
ا/ت: آقای جئون
کوک: بله خانم کیم
ا/ت: من دیشب بهتون زنگ زدم نیاز به کمک داشتم ولی شما نیومدین اتفاقی افتاده؟
کوک: من اومدم اما بعدش رو یادم نیست
ا/ت: توهم زدین من شمارو دیشب ندیدم
کوک: تو بار نور و سایه بودین
ا/ت: نه حقیقتش جای دیگهای بودم یکی از دوستام مجبورم کرد بهتون زنگ بزنم من خوابگاه بودم
کوک: فکر کنم دیوونه شدم باشه برو به کارت برس..
ا/ت: پس با اجازه
و بله من همون کسی بودم که دیشب باهاش بودی اما امروز یه دختر خیلی مودب و مهربون شدم
*کامنت بذارید لایک کنید خیلی کامنت هاو لایک ها کم شده..*
#کوک
#فیک
#سناریو
#بی_تی_اس
#رمان
- ۲.۲k
- ۲۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط