پارت ۸
پارت ۸
جیمین: تو الان برای من غذایی که شما ادما میخورین رو برای من درست کردی.... عصبی....
ات: ا. ارباب یه ج. جوری حرف میزنین ا. انگار خودتون ادم نیستین..... ترس.....
جیمین شروع میکنه به خندیدن
اما نه خنده از روی خوشحالی
خنده از روی عصبانیت
جیمین: کسی به این نگفته همه ی ما ها خوناشامیم
ات: چ. چی
ات تو شوک رفته بود که یه لحظه حس کرد
از یه چیزی اویزون شده
دید اربابش اونو گذاشته رو شونش
و داره میبره یه جایی
رفتن تو یه اتاق
جیمین ات رو انداخت روی زمین
ات از درد تو کمرش چشاشو محکم بسته بود
و یه اه بلندی کشید
چشماشو باز کرد
روی دوار های تو اتاق پر وسیله شکنجه بود
جیمین رفت به سمت یکی از دیوار ها
داشت وسیله شکنجه رو انتخاب میکرد
یه شلاق گرفت و رفت به طرفه ات
جیمین: چون روزه اولته بهت سخت نمیگیرم
ات: ا. ارباب لطفا
جیمین: عا عا التماسات تاثیر نداره
جیمین دستشو بالا اورد تا ضربه اول رو بزنه
ات از ترس دستاشو جلوی صورتش گذاشت
پاهاشو تو شکمشو فرو کرد
و جیمین ضربه اول رو زد
با ضربه سوم ات اشکاش شدت گرفت
وقتی که جیمین ضربه دهم رو زد
شلاق رو انداخت روی زمین
خم شد و دستش گردن ات رو گرفت
ات فکر کرد جیمین میخواد خفش کنه
ولی اینطور نبود جیمین دندون نیشش
رو تو گردن ات فرو کرد ات از درد
دستی که دور گردنش بود رو گرفت و فشار داد
جیمین خیلی از طعم خون ات خوشش امده بود
نمیتونست این مزه خون رو به خاطره اینکه ات خدمتکار اینجاعه و ممکنه کار ها بهش فشار بیاره و بمیره
جیمین: تو الان برای من غذایی که شما ادما میخورین رو برای من درست کردی.... عصبی....
ات: ا. ارباب یه ج. جوری حرف میزنین ا. انگار خودتون ادم نیستین..... ترس.....
جیمین شروع میکنه به خندیدن
اما نه خنده از روی خوشحالی
خنده از روی عصبانیت
جیمین: کسی به این نگفته همه ی ما ها خوناشامیم
ات: چ. چی
ات تو شوک رفته بود که یه لحظه حس کرد
از یه چیزی اویزون شده
دید اربابش اونو گذاشته رو شونش
و داره میبره یه جایی
رفتن تو یه اتاق
جیمین ات رو انداخت روی زمین
ات از درد تو کمرش چشاشو محکم بسته بود
و یه اه بلندی کشید
چشماشو باز کرد
روی دوار های تو اتاق پر وسیله شکنجه بود
جیمین رفت به سمت یکی از دیوار ها
داشت وسیله شکنجه رو انتخاب میکرد
یه شلاق گرفت و رفت به طرفه ات
جیمین: چون روزه اولته بهت سخت نمیگیرم
ات: ا. ارباب لطفا
جیمین: عا عا التماسات تاثیر نداره
جیمین دستشو بالا اورد تا ضربه اول رو بزنه
ات از ترس دستاشو جلوی صورتش گذاشت
پاهاشو تو شکمشو فرو کرد
و جیمین ضربه اول رو زد
با ضربه سوم ات اشکاش شدت گرفت
وقتی که جیمین ضربه دهم رو زد
شلاق رو انداخت روی زمین
خم شد و دستش گردن ات رو گرفت
ات فکر کرد جیمین میخواد خفش کنه
ولی اینطور نبود جیمین دندون نیشش
رو تو گردن ات فرو کرد ات از درد
دستی که دور گردنش بود رو گرفت و فشار داد
جیمین خیلی از طعم خون ات خوشش امده بود
نمیتونست این مزه خون رو به خاطره اینکه ات خدمتکار اینجاعه و ممکنه کار ها بهش فشار بیاره و بمیره
- ۱۸.۸k
- ۱۴ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط