گیرا ترین فریاد بودی در هیاهو ها

گیرا ترین فریاد بودی در هیاهو ها
مثل پلنگی که برقصد لای آهو ها

تلخیِ مشروبِ نود درصد که بی مزّه
سَر میکشم با حسرتِ شوریِ بازو ها

طعم ِ عرق کردن میانِ بستری از "تو"
تا صبح بی ترسِ هیولا ها و لولو ها

طعمی شبیه تا سحر آرام خوابیدن
خوابی شبیه خواب توی دشتِ شب بو ها

دیدم که لولیدیم ... لولیدیم ... لولیدیم
از عشقِ ماهی ها به شهوت زارِ زالو ها

دیدم که خندیدی و خندیدم به هر چیزی
اما تو عاقل بودی و من مثلِ هالو ها

هی ریشه کردم توی رویا ، سر تکان دادم
به حالِ آنها که سفر کردند: (ترسوها)

لعنت به دنیای حقیقی... به من و رویا
لعنت به پاییز و به پروازِ پرستو ها

رفتی و ماسیدم تهِ دنیای یخ بسته
رفتی ... گذشتی از کنارِ باغِ لیمو ها

از خاطراتِ ترش و خوش بوی من و دیروز
ماندم شبیه مرد رفتی مثلِ بانو ها
دیدگاه ها (۳)

گرچه بوی نفست خواب محالست، بمانبازهم بالش من خیس خیالست، بما...

ببین تمام من شدی اوج صدای من شدیبت منی شکستمت وقتی خدای من ش...

‌تلنگر می زند بر من نگاه بی صدای توبه قلبم می زند خنجر هجوم ...

بی قرارت هستم اما بی قرارم نیستیاز همان آغاز فهمیدم که یارم ...

@mobina.oneیه روز از جلوی باشگاه یوگا رد میشدم که دیدمت.نمید...

" فنتانیل داری بدی بهم؟! "داشتم آمپول می شکوندم که بکشمش توی...

" فنتانیل داری بدی بهم؟! "داشتم آمپول می شکوندم که بکشمش توی...

my little girl

میشنوی صدامو مثل دلم پاره پارسمحکم تر بزن هنوز تو بدنم جا هس...

The eyes that were painted for me...عنوان : "چشمانی که برایم...

افسانه مهدویان شاعر تهرانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط