یک سال بعد
یک سال بعد
تو حیاط خونه ارباب کاگایا عروسی میتسوری و اوبانای بود
همه شیطان کش ها و سیرک دیجیتالی ها
اومده بودن
یه فرش قرمز انداخته بودن و بقلش صندلی ها رو چیده بودن و همه یه جا رو انتخاب میکردن و میشینن و اوبانای منتظر میتسوری بود
*از دید جکس *
«تقریبا همه نشسته بودن.. هیچ جایی نبود جز صندلی بقل پامنی»
🟦پامنی: جکس اینجا جا هست
«چون دیگه جایی نبود.. مجبور شدم بقلش بشینم»
عروسی شروع شد میتسوری با ساقدوش که کیوکو بود اومدن
میتسوری روبه رو اوبانای وایساد
⬜ارباب کاگایا: آیا میتسوری کانروجی رو به همسری قبول کنی؟
اوبانای جواب مثبت داد
⬜ارباب کاگایا:
تو حیاط خونه ارباب کاگایا عروسی میتسوری و اوبانای بود
همه شیطان کش ها و سیرک دیجیتالی ها
اومده بودن
یه فرش قرمز انداخته بودن و بقلش صندلی ها رو چیده بودن و همه یه جا رو انتخاب میکردن و میشینن و اوبانای منتظر میتسوری بود
*از دید جکس *
«تقریبا همه نشسته بودن.. هیچ جایی نبود جز صندلی بقل پامنی»
🟦پامنی: جکس اینجا جا هست
«چون دیگه جایی نبود.. مجبور شدم بقلش بشینم»
عروسی شروع شد میتسوری با ساقدوش که کیوکو بود اومدن
میتسوری روبه رو اوبانای وایساد
⬜ارباب کاگایا: آیا میتسوری کانروجی رو به همسری قبول کنی؟
اوبانای جواب مثبت داد
⬜ارباب کاگایا:
- ۳۳۳
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط