دلبرم رفت و نگاهم در پی اش بیمار شد

دلبرم رفت و نگاهم در پی اش بیمار شد
عشق خود از من گرفت و همدمم دیوار شد
عاشقش بودم ولی با رفتنش احساس من
در کنار پنجره با یاد او آوار شد

کاش گاهی بگذرد از کوچه ی دنیای من
عمر من پایان گرفت و حسرتم دیدار شد
این دل دلخسته و عاشق در این دریای فکر
عاقبت تنها شد و پیشانی اش تب دار شد

در تب عشقش مداوم سوختم اما دلم
با همه عاشق کشی ها باز هم بی یار شد

در پس دیوانگی هایی که کردم در پی ات
پشت سر گفتی فلانی فاقد رفتار شد
کاش قاضی حد زند این عاشق وابسته را
تا که شاید عقل من از خواب شب بیدار شد❤
دیدگاه ها (۵)

ﻣﺮﮔﺒﺎﺭﺗﺮﯾﻦ ﺟﺪﺍﻝ ، ﺟﺪﺍﻝ ﻣﯿﺎﻥ “ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ” ﻭ “ ﻏﺮﻭﺭ” ﺍﺳﺖ !ﻭﻗﺘﯽ “ﺩ...

بدهکار هیچ کس نیستمجز همین ماهکه از پشت میله ها می گذردکه می...

گاهی باید دستاشو بگیری تو دستتبدون غرورو فقط یه جمله بهش بگی...

ابری شده...چشمم...که...دلی سیر بباردتا بعد تو...دیگر...به کس...

تودرون قلب من فرمان روایی دگر مثلت نیست غیر آغوش تو هرجا برو...

این آهنگ داره به زبون خودش میگه منم می‌خوام به زبون خودم بگم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط