بلندشو

بلندشو
راوی :کرامات شهدا
منبع :کتاب بانوی فریادرس
در اردوگاه تکریت 12، برادری به نام "فرزانه" که از ناحیه ی کمر و پا فلج بود، حضور داشت. تحمل شرایط سخت اسارت، آن هم با وجود معلولیت، نیاز به روحیه ای قوی داشت و در تمام لحظات، حتی هنگامی که از شدت درد به خود می پیچید، هم چنان در حالت عبادت، به راز و نیاز با خداوند مشغول بود.
به برکت همین خلوص نیت و صفای باطنی، یک شب در عالم خواب، مولا امیرالمؤمنین (ع) را دید که حضرت بالای سرش ایستاده و امر می کند که «بلند شو.» فرزانه می گوید: «نمی توانم» و حضرت دوباره می فرمایند: «من به تو می گویم بلند شو، در ضمن از قول من به بچه های دیگر هم بگو که شما پیروز هستید و به زودی آزاد خواهید شد.» شفا یافتن این برادر و خواب نویدبخش او، روح تازه ای به محیط خفقان اردوگاه بخشید.

راوی : آزاده ایرج رحیمی
دیدگاه ها (۱)

علامه حسن زاده آملیخلوت شب:خلوت شب راازدست مده وبه حقیقت بگو...

انگشترمخصوص....!!!درجلسه ای که فرماندهان گردان های مستقر درس...

شهیدی که دهان خود را پر از خاک کرد برا شروع عملیات کربلای چه...

چمران مظلوم بودنان خشک ولذت همیشه برای غذا دادن به او مشکل د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط