هربار که هوای رفتن به سرم می‌زند

هربار که هوای رفتن به سرم می‌زند
می‌روم در گوشه‌ای تنها می‌نشینم
تا این سودا از خیالم بگذرد
می‌دانم اگر بروم
هرگز به اینجا بازنخواهم گشت....

جمال ثریا
دیدگاه ها (۱)

زمانی "از دست دادن" برای من فاجعه بود...بعدها آنقدر از دست د...

کفشهایم کجاست؟ میخواهم بی خبر راهی سفر بشوممدتی بی بهـــــار...

آری... بیش از اندازه دوست داشتنبیماری است!نباید بیش از انداز...

عاشقانه های شبنم

دارالذکر اولین دیدار

ستاره پوش مخملی دل به جوش آمده از زبان آنتونی part 52

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط