درخواستی✮

درخواستی✮
p⁶(آخر)
وقتی آمپول تمام شد و لارا نفسِ راحتی کشید، برادرانش با همان آرامش و محبتِ همیشگی، او را همراهی کردند. نامجون پنبه را رویِ محلِ تزریق گذاشت و با انگشت، کمی فشارش داد.
«خب، حالا بریم تویِ اتاقت استراحت کنی.» - گفت و بازویِ لارا را به نرمی گرفت.
تهیونگ و جیمین، یکی از هر طرف، لارا را به آرامی رویِ پاهاشان بلند کردند. لارا، با وجودِ خستگی، احساسِ امنیتِ عجیبی می‌کرد. سبک شده بود، هم از نظرِ جسمی و هم از نظرِ روحی.
وقتی او را رویِ تختِ نرمش گذاشتند، جین فوراً پتویِ نازکی را رویِ او کشید.
«این پتویِ موردِ علاقه‌یِ توئه. گرم و نرمه.»
یونگی که همیشه کمی دورتر ایستاده بود، حالا کنارِ تخت آمد و با دست، موهایِ لارا را کنار زد.
«چطوری؟ حالت بهتره؟»
لارا چشمانش را بست و سرش را به آرامی تکان داد.
«آره… بهترم.»
جیهوپ با صدایِ مهربانش گفت:
«می‌خوای برات کتاب بخونیم؟ یا شاید هم قصه بگیم؟»
لارا کمی فکر کرد.
«فقط… یه لیوان آبِ خنک.»
جونگکوک بلافاصله از جا بلند شد.
«الان برات می‌آرم! با یه تیکه یخِ کوچولو!»
وقتی جونگکوک با لیوانِ آب برگشت، نامجون آن را به لارا داد.
«بخور عزیزم. مایعات خیلی مهمه.»
بعد از خوردنِ آب، لارا احساسِ بهتری داشت. پلک‌هایش سنگین شده بودند.
«فکر کنم… می‌خوام بخوابم.» - زمزمه کرد.
همه لبخندی زدند.
«باشه عزیزم. ما همین‌جا کنارت هستیم.» - جین گفت و کنارِ تخت نشست.
«اگه چیزی خواستی، فقط صدا کن.» - نامجون اضافه کرد.
تهیونگ، جیمین، جیهوپ و یونگی هم دورِ تخت ایستادند، هر کدام با نگاهی پر از محبت. انگار که تمامِ دنیا، همین اتاقِ کوچک و همین برادران بودند.
لارا با آرامشِ خاصی چشمانش را بست. صدایِ نفس‌هایِ منظمِ برادرانش، لالاییِ دلنشینی بود که او را به خوابی عمیق و آرام فرو می‌برد. در آغوشِ امنِ برادرانش، او می‌دانست که حالش به زودی بهتر خواهد شد.



پایان...⋅˚₊‧ ଳ ‧₊˚ ⋅
ببخشید اگه بد شد..😔
دیدگاه ها (۱)

چندپارتی૮₍´˶• . • ⑅ ₎აکیم تهیونگ:آیدل(همون تهیونگ خودمون)کیم...

stray kids❤️‍🩹

درخواستی✮p⁵لارا روی مبلِ نرمِ اتاق نشسته بود و سعی می‌کرد نف...

درخواستی..✮p⁴بعد از معاینه، نامجون رو به بقیه گفت:«تبش بالاس...

#بادیگارد_سرد_منپارت ²⁵ویو لارا ____یونگی لحظه‌ای نگاهی اندا...

#بادیگارد_سرد_منپارت ²³ویو لارا___________یونگی که تا چند لح...

#بادیگارد_سرد_منپارت ²⁶ویو لارا ____یونگی با شنیدن حرف‌هایش،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط