تا به کی جان کندن اندر آفتاب؟ ای رنجبر!

تا به کی جان کندن اندر آفتاب؟ ای رنجبر!
ریختن از بهر نان از چهره آب، ای رنجبر!
زین همه خواری که بینی زآفتاب و خاک و باد
چیست مزدت جز نکوهش با عتاب؟ ای رنجبر!
از حقوق پای‌مال خویشتن کن پرسشی
چند می‌ترسی ز هر خان و جناب؟ ای رنجبر!
جمله آنان را که چون زالو مکندت، خون بریز
وندر آن خون دست و پایی کن خضاب، ای رنجبر!
دیو آز و خودپرستی را بگیر و حبس کن
تا شود چهر حقیقت بی‌حجاب، ای رنجبر!
حاکم شرعی که بهر رشوه فتوا می‌دهد
که دهد عرض فقیران را جواب؟ ای رنجبر!... پروین اعتصامی
دیدگاه ها (۱)

نگردد پخته کس با فکر خامی نپوید راه هستی را به گامی تر توش ه...

نگردد پخته کس با فکر خامی نپوید راه هستی را به گامی تر توش ه...

روز بگذشته خیالست که از نو آیدفرصت رفته محالست که از سر گردد...

درد تاریکیست درد خواستنرفتن و بیهوده از خود کاستنسر نهادن بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط