Hidden Melody in Midnight Seoul
Hidden Melody in Midnight Seoul
پارت آخر
(از زبون نویسنده - چند ماه بعد)
زمان مثل یه ملودی آرام پیش رفت. ا.ت حالا کامل تو سئول زندگی میکرد. یه آپارتمان کوچیک و دنج با جونگکوک مشترک داشتن که پر از وسایل موسیقی، عکسهای دوتایی و گلهای مورد علاقه ا.ت بود. هر روز صبح با هم بیدار میشدن، صبحانه درست میکردن (گاهی جونگکوک سعی میکرد غذای ایرانی بپزه و ا.ت با خنده کمکش میکرد) و بعد میرفتن استودیو.
(شاد و آرام)
موسیقیشون حالا ترکیبی قشنگ و خاص بود. ملودیهای ایرانی با بیتهای مدرن، صدای گرم ا.ت با وکال عمیق جونگکوک. چند ترک مشترک منتشر کرده بودن (البته هویت کامل جونگکوک هنوز مخفی بود) و طرفدارها عاشق این ترکیب شدن. ا.ت گاهی شبها برای جونگکوک آهنگهای سنتی ایرانی میخوند و جونگکوک هم براش آهنگهای مورد علاقهش رو پخش میکرد.
یه شب بارونی، جونگکوک ا.ت رو برد همون کوچهای که اولین بار تو بارون همدیگه رو دیدن. بارون شدید میبارید و جونگکوک چتر رو بالای سر هر دو گرفته بود.
(رمانتیک)
- یادته اینجا همه چیز شروع شد؟ چتر شکسته، بارون، و تو که غر میزدی.
ا.ت خندید و به چشاش نگاه کرد.
+ چطور یادم بره؟ بهترین شب زندگیم بود. تو چترتو دادی و من عاشق شدم.
جونگکوک آروم پیشونیش رو بوسید و محکم بغلش کرد.
- تو بهترین اتفاق زندگیم بودی ا.ت. از همون شب بارونی تا امروز. هر روز بیشتر عاشقت میشم.
ا.ت سرش رو تکیه داد به سینهاش و زیر بارون ایستادن. بارون مثل همون شب اول میبارید، ولی این بار دیگه دو غریبه نبودن. دو عاشق بودن که بعد از کلی دلتنگی و غم، بالاخره به هم رسیدن.
(پایان خوش)
چند ماه بعد، ا.ت اولین آلبوم کاملش رو منتشر کرد. جونگکوک تو چند ترک به صورت مخفی همکاری کرده بود. زندگیشون پر از لحظههای قشنگ بود: سفرهای مخفی به جاهای آروم، شبهای طولانی استودیو، پیادهروی زیر بارون، و خندههای بیپایان.
بابای ا.ت هم حالش کامل خوب شده بود و گاهی با ویدیوکال باهم حرف میزدن. جونگکوک قول داده بود یه روز با ا.ت برن ایران و غذای ایرانی درست کنن.
بارون همیشه یادآور شروع داستانشون بود. و ا.ت و تهی... ملودیشون حالا کامل و زیبا شده بود. پر از نتهای شاد، غمگین، و خیلی خیلی عاشقانه.
پایان
احساس کردم از این فیک زیاد خوشتون نیومده پس تمومش کردم
یه فیک جدید مینویسم که شب معرفی نامه رو آپلود میکنم
پارت آخر
(از زبون نویسنده - چند ماه بعد)
زمان مثل یه ملودی آرام پیش رفت. ا.ت حالا کامل تو سئول زندگی میکرد. یه آپارتمان کوچیک و دنج با جونگکوک مشترک داشتن که پر از وسایل موسیقی، عکسهای دوتایی و گلهای مورد علاقه ا.ت بود. هر روز صبح با هم بیدار میشدن، صبحانه درست میکردن (گاهی جونگکوک سعی میکرد غذای ایرانی بپزه و ا.ت با خنده کمکش میکرد) و بعد میرفتن استودیو.
(شاد و آرام)
موسیقیشون حالا ترکیبی قشنگ و خاص بود. ملودیهای ایرانی با بیتهای مدرن، صدای گرم ا.ت با وکال عمیق جونگکوک. چند ترک مشترک منتشر کرده بودن (البته هویت کامل جونگکوک هنوز مخفی بود) و طرفدارها عاشق این ترکیب شدن. ا.ت گاهی شبها برای جونگکوک آهنگهای سنتی ایرانی میخوند و جونگکوک هم براش آهنگهای مورد علاقهش رو پخش میکرد.
یه شب بارونی، جونگکوک ا.ت رو برد همون کوچهای که اولین بار تو بارون همدیگه رو دیدن. بارون شدید میبارید و جونگکوک چتر رو بالای سر هر دو گرفته بود.
(رمانتیک)
- یادته اینجا همه چیز شروع شد؟ چتر شکسته، بارون، و تو که غر میزدی.
ا.ت خندید و به چشاش نگاه کرد.
+ چطور یادم بره؟ بهترین شب زندگیم بود. تو چترتو دادی و من عاشق شدم.
جونگکوک آروم پیشونیش رو بوسید و محکم بغلش کرد.
- تو بهترین اتفاق زندگیم بودی ا.ت. از همون شب بارونی تا امروز. هر روز بیشتر عاشقت میشم.
ا.ت سرش رو تکیه داد به سینهاش و زیر بارون ایستادن. بارون مثل همون شب اول میبارید، ولی این بار دیگه دو غریبه نبودن. دو عاشق بودن که بعد از کلی دلتنگی و غم، بالاخره به هم رسیدن.
(پایان خوش)
چند ماه بعد، ا.ت اولین آلبوم کاملش رو منتشر کرد. جونگکوک تو چند ترک به صورت مخفی همکاری کرده بود. زندگیشون پر از لحظههای قشنگ بود: سفرهای مخفی به جاهای آروم، شبهای طولانی استودیو، پیادهروی زیر بارون، و خندههای بیپایان.
بابای ا.ت هم حالش کامل خوب شده بود و گاهی با ویدیوکال باهم حرف میزدن. جونگکوک قول داده بود یه روز با ا.ت برن ایران و غذای ایرانی درست کنن.
بارون همیشه یادآور شروع داستانشون بود. و ا.ت و تهی... ملودیشون حالا کامل و زیبا شده بود. پر از نتهای شاد، غمگین، و خیلی خیلی عاشقانه.
پایان
احساس کردم از این فیک زیاد خوشتون نیومده پس تمومش کردم
یه فیک جدید مینویسم که شب معرفی نامه رو آپلود میکنم
- ۹۹۰
- ۰۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط