از تاریکی می ترسم

از تاریکی می ترسم


مثل چشمهایت


لطفاً کمی بیشتر پلک بزن


از تاریکی می ترسم


از پیراهنش


وقتی سیگارها پدرم را ترک کردند


ما بر دوشش گرفتیم و خاک در آغوشش


از تاریکی می ترسم


از مداد معلم لای انگشتانم


از رد باتوم بر گرده هایم


از آژیر بمباران


وقتی جن های زیرزمین را از یاد می بردم


از تاریکی می ترسم


مثل روزگارم ...




لطفاً کمی بیشتر پلک بزن
دیدگاه ها (۱۸)

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁷³همین که برگشتم نگاهم افتاد روی تهیونگ...

True Love①⓪تهیونگنگاهم رو از چشماش دزدیدم و به انعکاس نور چر...

پارت اول — قبل از آن روزهیچ‌چیز قرار نبود آن روز تغییر کند.ب...

### پارت ۱۲: خاکسترِ یک امپراطوریصدای دور شدن ماشین‌های پلیس...

صدای شلیک

نمیبخشمت p.23

پارت : 19 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*یک ساعت بعد، استادیوم تقر...

Theft on the Wedding Contract NightPART:THreeیونگی بالای سرِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط