فصل دوم

فصل دوم:

␥فیکشن‌ یائویی سانزو × ریندو
به قلم سنجین••••☆
🌩-‌------‌------ پارت هفدهم :

لحن کنایه وار-غرور محکم توی صدای ران سویون رو تا مرز انفجار پر کرد-حس حرکت توی شکمش و فشار لعنتی که توی کل تنش پیچید انقدر زیاد بود که بدنش رو به لرزه انداخت

و برای چند لحظه‌-سویون نمیدونست که چی باید بگه،
فقط به نیمرخ ران نگاه کرد و بعد-با اعصاب خورد از کنارش رد شد اما لحظه‌ی آخر،درست بعد از لیز خوردن از ارتفاع پونزده سانتی متوجه‌ی اون پله‌ی سیاه شد

وحشت زده جیغ کشید و نگاه رانو به خودش برگردوند-
اما انقدر دور بود که نمیتونست کمک کنه و بقیه فقط میتونستن-شوکه به افتادنش نگاه کنن

ریندو هم کنارش بود-اوی یک حرکت سریع خودشو یه سویون رسوند اما قبل از اینکه بتونه پلک بزنه سرش گیج رفت و بدنش شل شد-طوری افتاد کا انگار اصلا متوجه اون پله نبوده
و همزمان با افتادنش-سویون هم توی بغلش گرفت

ران جلوشون روی زانو نشست و دستاشو روی صورت سویون گذاشت:هی-خوبین؟

منظورش سویون و بچه بود نه ریندو
اما سویون جوابشو نداد-الان حتی عصبی تر هم شده بود پس ریندو خودشو بالا کشید و جواب داد:آروم زمین خورد داداش،چیزیشون نیست!

اما ران تشر زد:تو خفه شو!
عصبانیتش بخاطر سانزو بود-اما سره ریندو داد میزد چون میتونست...و ریندو شوکه و عصبانی به ران زل زد!

ران اما به هیچ جاش نبود،فقط دستشو به سمت سویون گرفت و سویون،عصبی از رفتار تاکسیک ران زیره دستش زد و خودشو عقب کشید
:کمک تورو نمیخوام!

چشم‌های ران توی صورت سویون چرخیدن-ناراحتیشو حس میکرد اما الان اصلا حوصله‌ی بازی کردن نقش "شوهر خوب" رو نداشت-پس عقب کشید و گذاشت برادرش به سویون رسیدگی کنه

سویون بازوی ریندو رو برای بلند شدن نگه‌داشت:عوضی دیوانه!

ریندو با کلافگی گفت و چند قدم دورتر-کنار اون جمعیت روی مبل دو نفره نشست و سویون رو کنار خودش نشوند:درد نداری؟

سویون اما کاملا خوب بود-
چرخش ملایم اون بچه‌ی چهارماهه‌ رو خیلی آروم حس میکرد و مطمئن بود که چیزی نشده:من خوبم-به لطف تو!

گفت و گونه‌شو به شونه‌ی ریندو تکیه داد و ریندو-دلخور زمزمه کرد:ران چه مرگشه؟
سویون غر زد:با سانزو بحثش شد-
هر لحظه امکان داشت خفه‌ش کنه!

و ریندو مطمئن بود که سویون درست حس کرده-نگاه سانزو روی تنش سنگینی میکرد پس درنهایت سرشو توی تلفنش فرو برد و کنایه زد:فکر کنم باید روی کنترل خشمش کار کنه!

سویون شنید-پوزخند زد و پاکت سیگار روی میزو برداشت:همینکه سانزو الان اینجا نشسته و سالمه-یعنی تونسته کنترلش کنه

و بعد،قبل از اینکه نخ سیگار رو روشن کنه-با مایکی چشم تو چشم شد-انقدر یکهویی که بخاطرش خجالت زده شه و ریندو-با شنیدن صدای فندک سرشو از توی گوشی بیرون اورد:سویون چه غلطی-

گفت و سویون،سیگارو سره جاش برگردوند:وات ده‌ هل-بهم حمله نکنین...

سیگار رو زیره نگاه و چشم غره‌ی سنگین ریندو روی میز کوبید و دست به سینه به کاناپه تکیه زد:اصلا مطمئن نیستم بچه دار ‌شدن از ران عاقلانه بوده باشه!

نگاه ریندو برگشت و کنجکاو پرسید:چتون‌ شده امشب؟
دوباره دارین به هم می‌پرین...

╭─────┈┈┈.°୭‌       
╰┈➤ 🌈
 .𝂅  ִ ◯⃘ 𝆬 .  𞥊ֹ   ׄ   𝇈⃝☁️𓂃
۫  ︩︪𔓕 🔥ৎ  Ɨɑց:: #سانزوxریندو  𝆺𝅥 ׅ𝆭   ࿚     ‌  
ㅤׁ  ᨦദ   ֹֹ  🔗  ˳   ๋ 𝐾𝑒𝑒𝑝 𝑐𝑎𝑙𝑚 𝑎𝑛𝑑 𝑏𝑒 𝑘𝑖𝑛𝑑 ︪︩   𓆪 ׅ  ๋   ‌   
་  ‌ ˖ 🍋 ៹࣪  ֹ 𝓱𝓪𝓻𝓾𝓬𝓱𝓲𝓼𝓮𝓷 ׅ 𝆺𝅥 ִ𝆭
دیدگاه ها (۰)

فصل دوم:␥فیکشن‌ یائویی سانزو × ریندوبه قلم سنجین••••☆🌩-‌ - -...

␥فیکشن‌ یائویی سانزو × ریندوبه قلم سنجین••••☆🌩-‌ - - - - - -...

فصل دوم:␥فیکشن‌ یائویی سانزو × ریندوبه قلم سنجین••••☆🌩-‌----...

╭ •┈┈┈•💜•┈┈┈•┊  ⊹ ࣪ ׅ 𝐓𝐚𝐠: #فیکشن_ریندوهایتانی╰┈┈┈┈┈┈┈ part...

پارت جدید

تک پارتی ریندو درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط