عشق من را دوباره بازی داد
عشق من را دوباره بازی داد
سینه ام در محاق زندان است
توی چشمم شیار ناخن هاست
بر تنم جای زخم و دندان است
در سرم رد پای اقیانوس
مرغ های سفید ماهی گیر
سینه ام داغ کهنه ای اما
قلبم اندازه ی بیابان است
نا امید از تمام داروها
ناامید از دعای هر ساعت
چشمم اما خلاف پاهایم
رو به دروازه ی خراسان است
حس یک ماه مُرده را دارم
توی تابوت خیس دریاچه
چهره ی تکه های مواجم
زیر انگشت های باران است
سینه ام در محاق زندان است
توی چشمم شیار ناخن هاست
بر تنم جای زخم و دندان است
در سرم رد پای اقیانوس
مرغ های سفید ماهی گیر
سینه ام داغ کهنه ای اما
قلبم اندازه ی بیابان است
نا امید از تمام داروها
ناامید از دعای هر ساعت
چشمم اما خلاف پاهایم
رو به دروازه ی خراسان است
حس یک ماه مُرده را دارم
توی تابوت خیس دریاچه
چهره ی تکه های مواجم
زیر انگشت های باران است
- ۵.۷k
- ۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط