عشق من را دوباره بازی داد

عشق من را دوباره بازی داد

سینه ام در محاق زندان است

توی چشمم شیار ناخن هاست

بر تنم جای زخم و دندان است

در سرم رد پای اقیانوس

مرغ های سفید ماهی گیر

سینه ام داغ کهنه ای اما

قلبم اندازه ی بیابان است

نا امید از تمام داروها

ناامید از دعای هر ساعت

چشمم اما خلاف پاهایم

رو به دروازه ی خراسان است

حس یک ماه مُرده را دارم

توی تابوت خیس دریاچه

چهره ی تکه های مواجم

زیر انگشت های باران است
دیدگاه ها (۳)

چشم هایش شروع واقعه بودآسمانــــی درون آنهــــــا، مندر صدای...

من کنار تو ریز می مانمتو کنارم درشت خواهی شدمن نجیبانه بوسه ...

عشق یعنی تو را کسی از دوربه خیابان بی کسی بکشدمثل دستی که حج...

لهجه ات را غلاف کن ای عشقزخمــی ام از زبان نـوک تیزتشمس مولا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط