part عشق پنهان
part24 عشق پنهان
سوهو : پس ازدواج کردین؟
جونگ کوک: بله
سوهو: اسمشون چیه ؟ دوسش داری؟
جونگ کوک: اسمش ات اره دوسش دارم
سوهو : خوبه خوشبخت باشید این قرار داده
《ویو جونگ کوک》
یک برگه گزاشت جلوم منم خوندمش و امضاش کردم و رفتم . نشستم توی ماشین رفتم عمارت پدر و مادرم . رسیدم اونجا از ماشین پیاده شدم و رفتم داخل عمارت یک خدمتکار منو تا اتاق پدرم همراهی کرد منم در زدم
پ جونگ کوک: بیا تو پسرم
رفتم داخل
جونگ کوک: سلام بابا قرار داد رو بستم باهاش
پ جونگ کوک: سلام آفرین حالا بقیش رو بسپار به من
جونگ کوک: باشه
پ جونگ کوک:راستی تو و ات نمیخواین برین سفر؟
جونگ کوک: سفر؟ نمیدونم برای چی؟
پ جونگ کوک: یک عمارت توی نیویورک براتون میخوام بگیرم فعلا برین اونجا برای اینکه اونجا امنیت بالایی دارین چون میخوام تلافی چند سال پیش رو از سوهو بگیرم شاید آدماش رو بفرست که ات یا کسایی که بهت نزدیک هستن رو بدزده یا بکشه چون اون خیلی آدم پستی هسته من اونو خوب میشناسم به عنوان ماه عسل یا یه مسافرت کوتاه برین نيويورک هر وقت آبا از آسیاب افتاد میگم برگردین
جونگ کوک: باشه به ات میگم فقط کی باید بریم ؟
پ جونگ کوک : امشب وسایل هاتون رو جمع کنید برای فردا براتون بليط میگیرم بعد از ظهر میرید
جونگ کوک: باشه پس من برم دیگه
پ جونگ کوک: ناهار نمیمونی پیشمون ؟
《ویو جونگ کوک》
به ساعتم نگاه کردم وای باید برم خونه به ات گفتم ناهار میام
جونگ کوک: نه وایی الان هم دیرم شده به ات گفتم برای ناهار میام خدافظ
پ جونگ کوک: خدافظ《پوزخند》
سوار ماشینم شدم انقدر سریع رفتم که نفهمیدم چطوری رسیدم عمارت
《ویو ات》
جونگ کوک گفت برای ناهار میاد ولی هنوز نیومده ، اجوما میز رو آماده کرده بود منم نیم ساعتی میشه منتظرشم صدای در خونه اومد رفتم جلوی در
ات: جونگ کوک چقدر دیر کردی بدو بیا غذا بخوریم آلان از دهن میوفته
جونگ کوک لپم رو کشید و گفت
جونگ کوک: برم لباسم رو عوض کنم کوچولو الان میام《خنده》
برای یک لحظه قلبم تند تند زد به خودم اومدم رفتم نشستم سر میز . . .
🌹شرط پارت بعدی🌹
❤۸۰لایک❤
❤۴۰کامنت❤
❤۲۰بازنشر❤
سوهو : پس ازدواج کردین؟
جونگ کوک: بله
سوهو: اسمشون چیه ؟ دوسش داری؟
جونگ کوک: اسمش ات اره دوسش دارم
سوهو : خوبه خوشبخت باشید این قرار داده
《ویو جونگ کوک》
یک برگه گزاشت جلوم منم خوندمش و امضاش کردم و رفتم . نشستم توی ماشین رفتم عمارت پدر و مادرم . رسیدم اونجا از ماشین پیاده شدم و رفتم داخل عمارت یک خدمتکار منو تا اتاق پدرم همراهی کرد منم در زدم
پ جونگ کوک: بیا تو پسرم
رفتم داخل
جونگ کوک: سلام بابا قرار داد رو بستم باهاش
پ جونگ کوک: سلام آفرین حالا بقیش رو بسپار به من
جونگ کوک: باشه
پ جونگ کوک:راستی تو و ات نمیخواین برین سفر؟
جونگ کوک: سفر؟ نمیدونم برای چی؟
پ جونگ کوک: یک عمارت توی نیویورک براتون میخوام بگیرم فعلا برین اونجا برای اینکه اونجا امنیت بالایی دارین چون میخوام تلافی چند سال پیش رو از سوهو بگیرم شاید آدماش رو بفرست که ات یا کسایی که بهت نزدیک هستن رو بدزده یا بکشه چون اون خیلی آدم پستی هسته من اونو خوب میشناسم به عنوان ماه عسل یا یه مسافرت کوتاه برین نيويورک هر وقت آبا از آسیاب افتاد میگم برگردین
جونگ کوک: باشه به ات میگم فقط کی باید بریم ؟
پ جونگ کوک : امشب وسایل هاتون رو جمع کنید برای فردا براتون بليط میگیرم بعد از ظهر میرید
جونگ کوک: باشه پس من برم دیگه
پ جونگ کوک: ناهار نمیمونی پیشمون ؟
《ویو جونگ کوک》
به ساعتم نگاه کردم وای باید برم خونه به ات گفتم ناهار میام
جونگ کوک: نه وایی الان هم دیرم شده به ات گفتم برای ناهار میام خدافظ
پ جونگ کوک: خدافظ《پوزخند》
سوار ماشینم شدم انقدر سریع رفتم که نفهمیدم چطوری رسیدم عمارت
《ویو ات》
جونگ کوک گفت برای ناهار میاد ولی هنوز نیومده ، اجوما میز رو آماده کرده بود منم نیم ساعتی میشه منتظرشم صدای در خونه اومد رفتم جلوی در
ات: جونگ کوک چقدر دیر کردی بدو بیا غذا بخوریم آلان از دهن میوفته
جونگ کوک لپم رو کشید و گفت
جونگ کوک: برم لباسم رو عوض کنم کوچولو الان میام《خنده》
برای یک لحظه قلبم تند تند زد به خودم اومدم رفتم نشستم سر میز . . .
🌹شرط پارت بعدی🌹
❤۸۰لایک❤
❤۴۰کامنت❤
❤۲۰بازنشر❤
- ۳۳.۲k
- ۲۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط